سخنی کوتاه در باب تولد ارتباط برتر

نویدبخش یک راه تازه برای داشتن جامعه برتر

نقش روشنگران و روشن فکران و بهبود نظام اجتماعی بر کسی پوشیده نیست. در این مختصر، به بهانه ی "سخن سر دبیر" تلاش خواهد شد نقشی را که اندیش مندان اجتماعی می توانند برای بهتر زندگی کردن ما و رساندن "ایران" به جایگاهی شایسته ی آن به عهده بگیرند، گوشزد خواهیم کرد، جایگاهی که "ایران" هزاره های متوالی بر آن تکیه داشته و حتما همت و بلندطبعی ما خواهد توانست اورا دوباره در این منزل گاه سزاوار قرار دهد.

این نوشته را با گفتگو درباره جامعه شناسی پیش خواهیم برد. در رویارویی با جامعه شناسی، اولین تصوری که از این علم به وجود می آید، این است که جامعه شناسان پزشکان جامعه اند و موظف به درمان  دردهای اجتماعی، همه همین انتظار را از یک جامعه شناس دارند. هر کس تا یک جامعه شناس را می بیند، و تا می فهمد او جامعه شناسی خوانده، اولین سوال او این است : پس این جامعه را چطور باید درست کرد؟! و انتظارش هم گاهی این است که در فاصله یک مسیر کوتاه در داخل تاکسی، هم تمام مسائل در برگیرنده ی جامعه برای او تحلیل شود و هم راه حل های اصلاح نظام اجتماعی و بیرون رفتن از این سردرگمی و آشفتگی به سرعت به او ارائه شود، تا او فردا که به خیابان می آید، ترافیک کمتر، مردم صبورتر، رفتارهای فرهیخته تر و نظام اجتماعی به سامان تری ببیند.

این ساده انگاری در حل مسائل اجتماعی، حتی بین افراد متخصص هم وجود دارد و معمولا نگاه ها به نقش جامعه شناسی در حل مسائل اجتماعی همین قدر ساده اندیشانه و معجزه نگرانه است. گویی با چوب جادویی جامعه شناسی و به همان سرعت می توان همه چیز را به شمایلی لذت بخش و به هنجار درآورد. شاید برای خود جامعه شناسان هم روزهای پردرد و اندوه باری سپری شده باشد تا هم خود بفهمند و هم به دیگران نشان دهند که این علم، " جامعه شناسی " است، نه " جامعه درمانی " و وظیفه ی جامعه شناس همان است که از اسمش هویداست :

شناختن جامعه، نمایاندن جامعه، نشان دادن کجی های جامعه و ارائه ی بهترین راه برای قرار گرفتن مردم در مسیر درست.جامعه شناس درمان گر نیست. او در بهترین حالت بیماری یاب است. جامعه شناس جستجوگر، یابنده و البته تذکردهنده ی مداوم و مستمر دردها و مشکلاتی است که در جامعه وجود دارد. البته جامعه شناس هم مثل هر طبقه و گروه اجتماعی دیگر می تواند نقش یک مصلح اجتماعی را به عهده بگیرد و برای کاهش دردهای یک جامعه، در آن حضور مستقیم پیدا کند. اما این نقش، " نقش دوم " اوست، به عنوان یک شهروند، نه " نقش اول " او به عنوان یک جامعه شناس.

تفاوت علوم انسانی با علوم فنی هم همین است. در علوم فنی، اغلب یافتن مشکل و اصلاح آن، هر دو در اختیار عالم آن علم است. یک مهندس صنعت مبتکر، همزمان می تواند و باید چند نقش به عهده بگیرد : فهم نیازهای صنعتی جامعه، فهم نقص های فنی یک وسیله ی فنی و اصلاح و ترمیم این نقص ها. اما در علوم انسانی، دانای علوم انسانی قادر نیست هم مشکل را بیابد و هم آن را اصلاح کند. جامعه شناسان به معنای عام کلمه " مصلح اجتماعی " و کسانی که با عمل مستقیم خود جامعه را اصلاح می کنند، نیستند (گرچه همان طور که در بالا گفته شد، ممکن است در کنار نقش جامعه شناس، نقش مصلح را هم برای خود انتخاب کرده باشند. اما این دو جدا از هم هستند). جامعه شناسان موظف اند راه های اصلاح جامعه را نشان دهند. کار و وظیفه ی جامعه شناسان معنا کردن نظام اجتماعی، رمزگشایی از مسائل، مشکلات اجتماعی، جهان اجتماعی و نشان دادن راه هایی برای بهتر شدن و زیباتر شدن زندگی اجتماعی است. کار جامعه شناسان تلنگر زدن و آگاه کردن مردم نسبت به موضوعات، مشکلات، درهم ریختگی ها و ناهنجاری هایی که چشم اندازهای زیباتری برای زیستن در اختیار مردم قرار می دهد.

از این رو، شاید بتوان نقش اجتماعی جامعه شناسان را به اقتصاددان ها شبیه تر دانست. یک اقتصاددان نیز فقط می تواند با فرمول های علمی خود به ما اطلاع دهد راه ها و منش های اقتصادی که در پیش گرفته ایم ما را با بحران اقتصادی مواجه خواهد کرد. راه حل های بیرون رفتن از این مشکلات اقتصادی را هم می تواند به ما نشان دهد که اگر ما آن راهکارها را به کار ببندیم می توانیم شرایط اقتصادی خود را بهبود دهیم. اما در نهایت خود ما هستیم که می توانیم شرایط اقتصادی خود را بازسازی و اصلاح کنیم. در سطح وسیع تر و جامعه، وظیفه ی یک اقتصاددان اصلاح سازوکارهای حاکم بر اقتصاد نیست. او فقط می تواند توضیح دهد و بگوید "اقتصاد چطور اصلاح می شود"، اما اصلاح ساز و کار اقتصادی جامعه بر اساس فرمول ها و یافته های علمی اقتصاددان ها، به عهده سیاست گذاران، مدیران، سیستم اجرایی و کنش گران نظام اجتماعی است. یک اقتصاددان فقط می تواند نقشه ی راه یک نظام اقتصادی مناسب را ارائه کند.

جامعه شناس هم همین طور است. او "روشنفکر" است و روشن گر نقشه راهی که هم میتواند کج و معوج شده گی های جامعه را نشان بدهد و هم راه درست تر و زیباتری که جامعه را از ناهنجاری های اجتماعی نجات می دهد. آگاهی دادن به جامعه درباره ی این کج رفتاری ها و آشنا کردن با راه های تبدیل آن به راست کرداری و رفتار درست یکی از وظیفه های جامعه شناسی است، همچنان که بسیاری دیگر از علوم انسانی.

رمز اول موفقیت در رسیدن به یک جامعه ی پیشرفته و به سامان هم همین آگاهی است و دانستن و توجه به اینکه حوزه ی "شناخت و آگاهی بخشی" با حوزه ی " تغییر در نظام اجتماعی" دو عرصه کاملا مجزا هستند. در جوامع موفق هم دو حوزه ی "شناخت مسائل اجتماعی" و "بهبود مشکلات اجتماعی" کاملا از هم جدا و تفکیک شده هستند و به عهده دو گروه متفاوت قرار دارند. جامعه شناسان، مشاوران نظام اجتماعی اند نه سیاست گذاران آن و البته که به این معنی نیست که جامعه شناس باید برج عاج نشین باشد و از فضای نظام اجتماعی دور بماند.

رمز دوم موفقیت، هم راستا بودن این دو نهاد است. کارگزاران حوزه ی سیاست گذاری باید از نقشه ی راهی که تحقیقات اجتماعی و روشنفکران علوم انسانی در حوزه های مختلف در اختیار آنها قرار می دهند، کمک فکری بگیرند. این نقشه ی راه یک رابطه ی دوسویه بین جامعه شناس و سیاست گذار ایجاد می کند که به نفع هردوست. در کنار اقتدار و مسئولیتی که به عهده ی سیاست گذار نظام اجتماعی قرار می دهد، نظارت بر جامعه شناسی را نیز قوی تر می کند. زیرا جامعه شناسی را مکلف به باز بینی دائمی رفتارها، و بینش خود می سازد و کنترل ناپیدای نظام اجتماعی بر نتایج پژوهشی و گفتارهای روشن گرانه و روشن فکرانه ی جامعه شناسان، و دقت در گفتار و کردار جامعه شناسانه را تضمین می کند.

ماهنامه ارتباط برتر با بهره گیری از نظارت، و یادداشت های اندیشمندان به نام و شناخته شده در حوزه های مختلف علمی در داخل و خارج از کشور، با هدف " اطلاع رسانی" و "آگاهی بخشی" تلاش خود را برای بهبود نظام اجتماعی قرار داده است. مخاطب ماهنامه ی ارتباط برتر، همه مردم جامعه اند. همه ی کسانی که می خواهند با تغییر در رفتارهای خود امکان ایجاد و توسعه ی جامعه ای بهتر و "برتر" را فراهم کنند. شاید که این انتشار گامی مهم باشد و اثر گذار، برای " فردای برتر".

فردایی بسیار "برتر" و "بهتر" از امروز.