با (اشیاء) به زنان جامعه کمک کردم

فارغ التحصيل ادبيات فارسي است. از سال 1376فعاليت داستان نويسي خود را در حوزه هنري آغاز كرد و تاكنون بيش از 30جلد كتاب درقالب رمان و داستان منتشر کرده است که از ميان آنها مي توان به آثاري چون كوه روي شانههاي درخت(برنده جايزه بهترين رمان دفاع مقدس 1383)، پسربچه كرم بهدوش و خندق بلا(برنده جايزه ادبي اصفهان و برگزيده جشنواره كتاب برتر)، چشم سوم( نامزد دريافت بهترين رمان دفاع مقدس 1385) و كتاب افسانه چشمه لاغرمردني(برنده جايزه ادبي سلام بچهها و جايزه ادبي نويسا) اشاره کرد.

آبيار از سال1384 به ساخت فيلمهاي كوتاه و مستند روي آورد كه نخستين تجربه او «بنبست مهربان» برنده بهترين فيلم كوتاه داستاني از جشنواره ستايش شد و در بخش مسابقه چند جشنواره بينالمللي نيز به نمايش در آمد.
او تاكنون هفت فيلم داستاني و مستند و دو فيلم سينمايي را كارگرداني كرده؛ فيلم هايي چون «روايت يک داستان باوركردني»(داستاني 1386) و مستند «يک روز پس از دهمين روز» که موفق به کسب جوايزي نظير بهترين مستند جشنواره اسماعيليه مصر، جايزه بزرگ جشنواره باتومي گرجستان، جايزه موفقيت سينمايي جشنواره آزا يونان، ديپلم افتخار از جشنواره ايوگاني ايتاليا و بهترين مستند همايش تصوير عاشورا شد.
«اشيا از آنچه در آيينه ميبينيد، به شما نزديکترند» اولين فيلم بلند سينمايي آبيار است که سال1391 آن را کارگرداني کرد. اين فيلم در بخش نگاه نو سيويکمين جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد. « اشيا از آنچه در آيينه ميبينيد به شما نزديکترند» در جشنوارههاي مختلف بين المللي هم شرکت و جوايزي را دريافت کرد، از جمله جايزه بهترين فيلم از نگاه مردم در جشنواره اسب نقره اي روسيه، جايزه بهترين کارگرداني از جشنواره فيلم زن فرانسه، آسيا پاسفيک لسآنجلس، شانگهاي چين و ميدل ايست ايتاليا.
فيلم سينمايي «شيار143» (1392) دومين ساخته نرگس آبيار هم در سيودومين جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد و موفق به دريافت سيمرغ بلورين بهترين فيلم با آراي مردمي، دريافت سيمرغ بلورين ويژه هيئت داوران، دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن شد. سومين فيلم بلند سينمايي آبيار به نام «نفس» که فيلمبردارياش به پايان رسيده و در مرحله تدوين است.
چندي پيش به خانه هنرمندان رفتيم و پس از اکران فيلم «اشيا» گفتگويي با او داشتيم:

* خانم آبيار چه ذهنيتي داشتيد که به ساخت اين فيلم رسيديد و از کجا به موضوع چنين فيلمي فکر کرديد؟
در اطرافم يکسري اتفاقات براي آدمهاي مختلف پيش آمد، حتي ممکن است بهنوعي در زندگي خودم هم بوده باشد که اينها همه مرا به ساخت فيلم وادار کرد. همه اتفاقات فيلم ابتدا ممکن است کوچک و پيشپاافتاده بهنظر بيايد، ولي کمکم بزرگ شده و تبديل به دغدغههاي بزرگ زندگي روزمره ميشود. البته طرح اصلي داستان را از زندگي يکي از اقوامم گرفتم و درواقع هسته اوليه را پرورش دادم. من اين فيلمنامه را در سال90 نوشتم و به آقايان پورمحمدي و قاسمي که با آنها کار مستند انجام ميدادم، متن فيلمنامه را نشان دادم و از آنها خواستم تا نظرشان را بگويند. البته من سه طرح سينمايي ارائه دادم که به من گفتند که «اشيا» از بقيه بهتر است.

* برايمان مي‌‌گوييد با توجه به اينکه اين فيلم در رابطه با زنان جامعه با کارگرداني يک زن ساخته شده، اين دو ميتوانند بر هم تاثيري داشته باشند؟
درواقع از قبل قصد نداشتم سراغ سوژه زنان بروم، ولي چون زنان و اين شخصيتها را ميشناختم و خودم هم يک زن هستم، به دنبال اين سوژه رفتم. 

* بيترديد شما ميدانيد که برخي زنان جامعه ما شناخت کافي از خودشان ندارند، خود و توانمنديهايشان را در اکثر موارد نميشناسند. با توجه به اين مساله شما به عنوان يک زن فعال در اجتماع چگونه اين موضوع را ميبينيد و به نظر شما چطور ميشود که يک زن بتواند به شناخت درستي از خود و تواناييهايش دست يابد؟
درواقع من بهعنوان يک زن ميتوانم با ساخت فيلمهايم به زنان جامعه خودم کمک کنم و آموزش دهم که چطور ميتوانند در جامعه شناخته شوند و به توانمندي برسند.

* براي ما جالب است بدانيم عنوان فيلم از کجا به ذهن شما رسيد؟ چرا نام فيلم به يک جمله تبديل شد؟ چون در سينماي ايران برعکس سينماي جهان زياد باب نيست که عنوان بلند انتخاب شود.
در واقع ما در فيلم با يک زن خانهدار، آرام و کماسترس روبهرو هستيم که فقط دنيا را در محيط امن و آرام خانه خودش ميبيند. اين زن آرام، بيتجربه و شهرستاني که از دنياي شلوغ و خطرناک شهر بزرگ تهران چيزي نميداند، يک روز سروکارش به بازار شلوغ و پرخطر تهران ميافتد و اتفاقات زيادي برايش رخ ميدهد. اين زن تا آن روز به اين همه خطر و ازدحام فکر نميکرده تا اينکه در آخر چشمش به آينه ماشين ميافتد که روي آن نوشته «اشيا از آنچه که فکر ميکنيد به شما نزديکترند» و درواقع اين تداعي را در ذهن او ايجاد ميکند که خطرات به او نزديک بودند؛ نزديکتر از آنچه فکر ميکرد.

* فکر ميکنيد اين فيلم چطور ميتواند مخاطب را جذب کند و بر او تاثير بگذارد؟
اين فيلم در گروه هنر و تجربه اکران ميشود. گروه هنر و تجربه، مخاطبين خاصي دارد و براي حضور اين ژانر (نگاه اجتماعي به سينماي مستقل) محل خوبي براي شناختن چنين فيلمهايي است. من دو فيلمي را که ساختهام، بسيار دوست دارم، چون دو نگاه متفاوت دارد و اميدوارم مخاطبان هم جذب شوند و تاثير بپذيرند.

*خانم آبيار چرا در فيلمبرداري جاهايي ديده ميشود که ليلا يا صحبتهاي ليلا مستقيم نيست و از پشت يک شيء ديده ميشود؟ مثلا از داخل شيشه عينک زن همسايه، صحبت ليلا را ميشنويم که به بيننده نگاه مخاطب ليلا القا ميشود. در بسياري از صحنهها خوب بود، ولي در يک سري از صحنهها حتي بهلحاظ زيباييشناسي هم صحيح نبود.
ميخواستم تاکيد بيشتري به قاب فيلمنامه داشته باشم و مخاطب، ريزبيني بيشتري نسبت به فيلم پيدا کند. من چون اولين کارم بود، ميخواستم پيشزمينه براي قاب تصويرم داشته باشم تا کار يکدست شود، ولي الآن تجربه پيدا کردم و ميدانم که ميتوانم بدون داشتن پيشزمينه به کار ادامه دهم.

* بله درست است که نگاه متفاوت دارند، ولي چرا شما به دنبال موضوعاتي نرفتيد که الآن همه دنبال آن هستند؛ مثل خيانت، مثلث عشقي، جدايي و...؟
درواقع به دنبال موضوعاتي هستم که براي خودم پذيرفته است. هرچند دارم برخلاف آب هم شنا ميکنم، ولي دوست دارم آنچه براي من مهم است و در ذهنم تثبيت شده و بر آن اشراف دارم، کار کنم و به آن بپردازم.

* ليلا نقش اول فيلم است که روايت فيلم درباره اوست. ولي فيلمبرداري بهگونهاي انجام شده که مخاطب خودش را درگير شخصيت اول فيلم نميکند. علت اين موضوع چيست و هدف شما همين بود؟
ليلا يک زن بيتجربه، سربههوا و شکمو (البته بهخاطر بارداري) است. ليلا خيلي قهرمانگونه نيست و يک نقش خاکستري را نمايش مي‌‌دهد. او که درگير مسائلي با همسايهها ميشود، دروغي را ميگويد و تمام تلاشش را ميکند، هر صدمهاي را ميپذيرد تا دروغش مشخص نشود و بهعنوان يک دروغگو شناخته نشود.
من در زمينه کارگرداني نميخواستم نماي بستهاي از او داشته باشم و سعي کردم از همه زوايا نگاهش کنم و همه زواياي زندگي ليلا نمايان شود. فرق اين فيلم با شيار143 در نوع زاويه نگاه به زندگي اين دو زن بود. در آنجا الفت يک قهرمان بود، ولي در فيلم اشيا ليلا يک زن ساده است.

* تراکم اتفاقاتي که در بازار براي ليلا ميافتد، بسيار زياد است و پشت سرهم دردسرها و شرايط خاصي براي ليلا پيش ميآيد که بهنظر خيلي طبيعي نيست. نظر خودتان چيست؟
من خودم تجربه رفتن به بازار تهران را در سن نوجواني داشتم و طي چند ساعت برايم ماجراهايي پيش آمد. هنوز هم اگر سروکارم به بازار بيفتد، ممکن است اتفاقاتي پشت سر هم پيش آيد. اين برميگردد به تجربه افراد که بتوانند اين اتفاقات را کنترل کنند. چون اين زن نميدانست و تجربهاي نداشت تا بتواند اتفاقات را کنترل کند و برايش دردسرساز ميشد. من فکر کردم اين مسائل و پيشامدها براي يک زن کمتجربه که تازه وارد جامعه تهران شده و هيچ شناختي ندارد، طبيعي بهنظر ميرسد.

* چرا ليلا پس از آن همه مسائل مختلف درنهايت به آگاهي و تجربه نميرسد و وقتي به خانه برميگردد، همان است که بود و نگاهش تغيير نميکند؟ همه منتظر بودند با اين همه درگيريها و مشکلاتي که برايش بهوجود ميآيد، زندگياش تغيير مثبتي داشته باشد و تجربههاي خوبي کسب کند.
در اين فيلم ليلا قرار نيست يک قهرمان باشد و متحول شود. او يک زن کاملا ساده است و فقط يک روز شلوغ و پردردسر را ميگذراند، درنهايت بعد از تمام مشکلاتي که برايش پيش آمده از رنج خالي ميشود و از اينکه بادبادک پسربچه به هوا ميرود، گريه خوشحالي ميکند و موفقيت کودکانه خودش را در آن ميبيند، چون آرزوهاي کودکياش سرکوب مانده و به آسمانرفتن بادبادک را يک پيروزي ميداند. درکل يک چالش در زندگي ليلا پيش ميآيد و لزوما نبايد تغييرات بزرگ و متحولگونهاي پيدا کند. اين يک نوع بزرگشدن ليلاست و اينکه از حالت يک زن خانهدار ساده تغيير ميکند و تجربههايي هرچند کوچک بهدست ميآورد و اين برايم مهم بود.

* از اين که متفاوت با ديگران کار کرديد، واهمه نداشتيد؟
البته، استرس داشتم و به همکاران فيلمسازم که بسيار در اين عرصه زحمت ميکشند احترام ميگذارم، چون پروسه فيلمسازي بسيار سخت است، ولي من فقط دوست دارم هميشه زاويه نگاه خودم را عرضه کنم.

* خانم آبيار، در پايگاه خبري تحليلي زنان به فيلم «اشيا» انتقادات تندي صورت گرفته بود. شما چه پاسخي در برابر اين انتقادات داريد؟
اين افراد هميشه انتظار دارند زنان قهرمان باشند. شخصيت زن اين فيلم، يک زن واقعي از جامعه ماست؛ با همه خوبيها و بديهايي که دارد، يک زن خاکستري ولي در عين حال دوستداشتني، سربههوا و بيتجربه. زني که در جامعه بيرون از خانهاش در همان يک روز تجربههاي جديدي کسب ميکند. ما قرار نيست هميشه شخصيت زن فيلم را يک قهرمان بيبديل جلوه دهيم. قشنگي و زيبايي فيلم در اين است که ضعفها در کنار قوتها قرار بگيرد تا زيبا شود.

* نقدهاي ديگري هم راجع به فيلم شما شنيدهايم که ميگويند نرگس آبيار فيلمهايش را عين زندگي ميسازد نه درباره زندگي، با توجه به اينکه مردم ما در جامعه فيلمهايي را ميخواهند که درباره زندگي باشد. نظر شما چيست؟
فيلم من برشي از يک زندگي است که ممکن است اين برش در زندگي همه به نوعي قرار بگيرد. من سعي ميکنم فيلم را براي مخاطبانم آنقدر باورپذير بسازم که کاملا با موضوع ارتباط برقرار کنند.

* ممکن است شما هم مثل برخي فيلمسازان که فيلمهاي ترتيبي 1، 2 و 3 ميسازند تا مخاطبانشان را نگهدارند، اين کار را انجام دهيد؟
من قصد دارم فيلمهاي سهگانه با موضوع «زن و جنگ» بسازم که اصلا هيچ ربطي به يکديگر ندارند و هر کدام موضوعي مجزا را با نامي متفاوت دارند و فقط سه گانه هستند.
اما صحبتهاي محمدحسين قاسمي- همسر آبيار-  که تهيهکنندگي «اشيا از آنچه در آيينه ميبينيد، به شما نزديکترند» را نيز برعهده داشت نيز خالي از لطف نيست:

* آقاي قاسمي شما تجربيات مشترک و مستقلي با خانم آبيار داشتيد، چطور شد که تهيهکنندگي اين فيلم را بهعهده گرفتيد؟
من در حوزههاي مختلفي ازجمله ساخت مستندات زيادي با ايشان همکاري داشتم. با کارهايشان آشنايي داشتم و آثار مستند خوبي توليد شد. من هميشه تمايل داشتم که با خانم آبيار کار مستند انجام بدهم، ولي ايشان قصد داشتند که وارد حوزه داستاني شوند، البته ايشان قبلا آثار داستاني کوتاه داشتند و تصميم گرفتند اثر بلند بنويسند و کار کنند. همانطور که گفتند چند طرح را نوشته بودند که اين داستان انتخاب شد.

* تمام مردهاي اين فيلم بهگونهاي منفي هستندِ از شوهر ليلا تا مردهايي که در بازار هستند، همه يک منفيگرايي دارند. نظرتان در اين باره چيست؟
به نظرم برداشتها متفاوت است و من برداشتم اينگونه نبود. ما در فيلم مردهايي را که شخصيت مثبتي دارند هم داشتيم. نکتهاي را درمورد صحنههاي بازار بايد توضيح بدهم، فيلمبرداري در بازار به علت ازدحام و شلوغي بسيار مشکل بود. من ابتدا مخالفت کردم ولي خانم آبيار گفتند انجام ميدهيم و فيلمبرداري صورت ميگيرد تا جايي که در صحنههاي بازار فقط خانم آبيار، دستيارشان، فيلمبردار و بازيگر بودند و هيچکس ديگري از عوامل نميرفتند که صحنهها قابل کنترل و طبيعي باشد. حتي در جاهايي دوربين را ميپوشانديم و پنهان ميکرديم که ازجانب افراد درحال عبورومرور ديده نشود و تمامي رفتارها طبيعي جلوه کند و صدابردار هم بعد از فيلمبرداري ميرفت و کار صدا را انجام ميداد.

Admin

There are many variations of passages of Lorem Ipsum available, but the majority have suffered alteration in some form, by injected humour, or randomised words which don't look even slightly believable

Website: joomlaux.com Email این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید