تبلیغات

  سختگیری و توقع بالای والدین برای نمره عالی ( مطلوب ) و تاکید بیش از اندازه برای امتحان منجر به افزایش اضطراب دانش‌آموزان می‌شود.   به گزارش سایک نیوز و به نقل از بهداشت نیوز: محمد حسن طالبی روانشناس بالینی همزمان با ایام امتحانات دانش‌آموزان در یادداشتی به راهکارهای مدیریت اضطراب دانش‌آموزان اشاره کرده است. او در بخشی از این یادداشت تاکید کرده است: سختگیری و توقع بالای والدین برای نمره عالی ( مطلوب ) و هشدار و تاکید بیش از اندازه برای امتحان منجر به افزایش اضطراب دانش‌آموزان می‌شود. همیشه با نزدیک شدن به فصل امتحانات دغدغه‌های خانواده‌ها بیش از گذشته شده و اضطراب به شدت در بین خانواده نمایان می‌شود و بنابراین نوع مدیریت کردن اضطراب اهمیت بسیاری دارد و عدم انتقال اضطراب بیشتر از والدین به دانش‌آموز مهم است. اضطراب امتحان نوعی مشغله و درگیری ذهنی است که به نوعی عدم ایمان به داشته‌های خود همراه با افکار منفی، عدم تمرکز، افت تحصیلی و در نهایت واکنش‌های روحی، روانی و جسمانی نامتناسب از قبیل ( تپش قلب، احساس درد در قفسه سینه، تنگی نفس، تعریق فراوان در نواحی مختلف، خشکی گلو و دهان و احساس خستگی ) همراه است. اما اضطراب در زمان امتحان می‌‌تواند دلایل متفاوتی داشته باشد که برخی از آنها بدین شرح است: سختگیری و توقع بالای والدین برای نمره عالی ( مطلوب ) و هشدار و تاکید بیش از اندازه برای امتحان. تهدید و ترس: والدین دائما فرزندان و دانش‌آموزان را با عدم قبولی، ترس و دلهره تهدید می‌کنند. انتقال اضطراب از والدین به فرزندان: وقتی خود والدین به نوعی اضطراب دارند طبیعی است که این اضطراب را به شدت به فرزندان منتقل می‌کنند مهم این است که عدم کنترل اضطراب خود والدین بسیار خطرناکتر از اضطراب دانش‌آموزان است. مقایسه کردن: مقایسه توانایی‌های فرزندان و دانش‌آموزان با یکدیگر و در ادامه سرزنش دانش آموزان که خود باعث کاهش اعتماد به نفس می‌شود. پاداش‌های نامناسب: پاداش دادن همیشه راه حل مناسبی برای کسب نمره عالی نیست. سطح انتظارات: یادمان باشد انتظارات بیش از اندازه و نامناسب است که با سطح توانایی دانش آموزان همخوانی ندارد. کمبودهای درونی: گاهی والدین با کمبودهای درونی که دارند دانش‌آموز را از مسیر اصلی خود که تحصیل و فراگیری و به دنبال علاقمندی‌های خود رفتن است دور می‌کنند. * راهکارهای کاهش اضطراب امتحان به توانایی‌های فرزندانمان اعتماد کنیم. ترجیحا سعی کنیم سطح انتظارات خود را با سطح توانایی فرزندانمان یکی قرار دهیم. قدردان تلاش فرزندان هرچند کم باشیم. ترجیحا عملکرد دانش‌آموز را با تجربه‌های قبلی و سوابق قبلی خودش مقایسه کنیم.امتحان نوعی آموزش و جزیی از آموزش است پس آن را عملکردی طبیعی بدانیم و حساسیت‌های بی مورد را کنار بگذاریم. تحت هر شرایطی کنار فرزندانمان باشیم.یادشان دهیم که تلاششان برای یادگیری است نه برای نمره.با فرزندان به گونه‌ای رفتار کنیم که عقاید و نظراتشان در مورد امتحان به راحتی بیان کنند. آخرین وضعیت درسی فرزندان را از معلمان و مشاوران جویا شویم. ساعات خواب فرزندانمان را تنظیم کنیم ( طبق سیکل منظم خواب ) شب‌ها زودتر بخوابند و صبح‌ها زودتر بیدار شوند. از مشاجره و درگیری لفظی و خانوادگی بخصوص در ایام امتحانات بپرهیزید. تشویق و تاکید بر روی نقاط قوت فرزندان اهمیت بسزایی دارد و باعث انگیزه آنان می‌شود. همراهی مشاوران مدرسه در آرامش دانش‌آموزان نقش موثری در ایام امتحانات دارد. ترجیحا در زمان درس خواندن فرزندانمان همراه و کنار آنان باشیم. طبق نظر مشاوران و باکمک فرزندانمان برای آنان برنامه‌ریزی کنیم.یادشان دهیم هر ۵۰ دقیقه درس خواندن نیاز به ۱۰ دقیقه استراحت دارد و درآن زمان تغذیه مختصری بخورند.ساعت‌های پایانی شب زمان مناسبی برای درس خواندن نیست زیرا مغز به پایین ترین سطح آگاهی خود می‌رسد. 

سایک نیوز

سرزنش، تیک عصبی را تشدید می کند

سه شنبه, 08 خرداد 1397 02:51

  روانشناس گفت: سرزنش و مورد توجه قراردادن یک اختلال روانی یا تیک عصبی آن را تشدید می کند، در این موارد بهتر است به جای تاکید بر مشکل، بر روی کارهای مثبت و رفتارهای خوب فرد به خصوص اگر کودک یا نوجوان است تاکید کرد.   نادر اباذری افزود: اگر نوجوانی دچار تیک خاصی همچون تکان دادن پایش باشد و خانواده همواره به او بگویند این کار را نکن، تکان پا تشدید می شود. زیرا مغز فرایند توجه را درک می کند و این رفتار را برای جلب نظر دیگران تشدید می کند. این متخصص حوزه بهداشت روان، درباره وظایف اعضای خانواده در مواجه با فردی که نوعی تیک دارد، گفت: اعضای خانواده در این شرایط بهتر است روی دیگر رفتارهای مثبت فرد تاکید و توجه کنند. یا مثلا اگر فردی در هنگام درس خواندن دستش می لرزد، بهتر است بر روی درس خواندن او توجه شود. اباذری گفت: در برخورد با فردی که از نوعی اختلال رفتاری رنج می برد باید به اینکه شخصیت فرد را زیر سوال ببریم، بر رفتار نادرست فرد توجه کنیم و همواره باید رفتار فرد را از شخصیتش جدا کرد. وی ادامه داد: سرزنش کردن باعث تخریب شخصیت افراد می شود و اگر مادری که فرزندش دارای اختلال روان است، وی را با الفاظی همچون بیمار یا روانی خطاب کند، شخصیت وی را نابود کرده است. اباذری تاکید کرد: این نوع واکنش سرزنش گرانه همانندی باتلاقی است که فرد را بیشتر در آن فرو می برد. این روانشناس ادامه داد: عده ای تصور می کنند برخی از اختلالات روانی ریشه در ژنتیک افراد دارد و نمی توان آن را تغییر داد. اما این تصور درست نیست. به عنوان مثال وقتی با فردی مواجه می شویم که نوعی اختلال روان مانند پرخاشگری دارد، برخی اطرافیانش می گویند تمام خانواده این فرد پرخاشگر هستند و تندخویی در ژنتیکش است؛ اما این برخورد درست نیست و نباید تصور کرد راه درمانی برای فرد وجود ندارد. این متخصص حوزه بهداشت روان افزود: البته ارتباط نوع رفتار و مباحث ژنتیکی تا حدی و در مواردی صحت دارد؛ اما وجود ژنی در فرد که لزوما عامل پرخاشگری یا نوعی اختلال روانی باشد درست نیست و شرایطی که در زندگی روزانه فرد و خانواده او وجود داشته باشد، نقش بیشتری در بروز اختلال رفتاری دارد. به گفته وی اگر باور داشته باشیم که تمام اختلالات روانی ارثی است، فرد را از درمان کنار می کشیم؛ اما اگر به عوامل فردی، محیطی و اجتماعی اختلالات روانی توجه کنیم به فکر درمان آن اختلال خواهیم بود. وی ادامه داد: برخی افراد از اختلال روانی رنج می برند ولی حاضر به رفتن نزد روانشناس یا روانپزشک نیستند در این موارد اعضای خانواده می توانند به صورت نیابتی به متخصص بهداشت روان مراجعه کنند و مشاوره بگیرند زیرا بسیاری از اختلالات روانی به صورت نیابتی با مشاوره قابل درمان است. این متخصص حوزه سلامت روان اضافه کرد: به عنوان مثال می توان به والدینی که فرزندشان دچار اختلالی همچون لجبازی است، روش های درمانی را به صورت نیابتی آموزش داد تا والدین و اطرافیان با برخورد مناسب، برای رفع این مشکل اقدام کنند. وی درباره تکنیک حل مساله گفت: برای رفع مشکلات رفتاری و روانپزشکی افراد در مرحله نخست باید مشکل به درستی و مشورت یک کارشناس تشخیص داده شود و بعد از آن راه حل های مختلف را در نظر گرفت و راه حل در دسترس در برنامه درمانی فرد قرار گیرد. 

درس ریاضی بدترین دلهره‌ها و ترس‌های ممکن را تقریباً در هر دانش آموزی به‌وجود می‌آورد. اصطلاحاتى نظیر جبر، انتگرال و مثلثات در نظر بسیاری از افراد ترسناک هستند. همه‌ی ما حداقل فردی را سراغ داریم که هرگاه با اعداد مواجه می‌شود، خود را از ترس جمع می‌کند و از اینکه دیگر پس از مدرسه مجبور به مطالعه این درس نیست، بی‌نهایت ابراز خوشحالی می‌کند.   ترس از اعداد که غالباً به بهره‌‌ی هوشی پایین نسبت داده می‌شود، در یکی از مطالعه‌های جدید انجام گرفته در آلمان مردود اعلام شد. بر طبق این مطالعه، عملکرد ضعیف در درس ریاضی می‌تواند به بروز احساسات منفی مثل اضطراب و خستگی در دانش‌آموزان منجر گردد. یافته‌های این مطالعه نشان می‌دهد که عملکرد ضعیف در ریاضی می‌تواند موجب انگیزش احساسات قوی در دانش‌آموزان شود و به‌مدت سال‌ها عملکرد تحصیلی آنان را تحت‌الشعاع قرار دهد. «استفانى لیختن‌فلد» از دانشگاه مونیخ آلمان به IANS گفت: «عملکرد موفق در ریاضی به افزایش احساسات مثبت دانش‌آموزان و کاهش احساسات منفی آنان با گذشت سال‌ها منتهی می‌شود. یافته‌ها همچنین گویای این واقعیت است که اگرچه دانش‌آموزان باهوش نمرات بهتری در آزمون‌های خود گرفتند، اما دانش‌آموزانی که عملکرد بهتری در ریاضی داشتند، به لحاظ دستاوردهای تحصیلی نفع می‌بردند.» لیختن‌فلد طی ارائه توضیحاتی در مورد دانش‌آموزانی که عملکرد ضعیفی در درس ریاضی بر جای می‌گذارند، خاطر نشان کرد: «در مقابل، دانش‌آموزانی که نمرات امتحانی ضعیفی گرفته بودند با کاهش احساسات مثبت و افزایش احساسات منفی از قبیل ترس از ریاضی و خستگی از این درس مواجه شدند. بنابراین، چنین احساسات منفی بر بروز دستاوردهای تحصیلی منفی دامن می‌زنند.» پژوهش حاضر در مجله‌یChild Development منتشر شد. در این پژوهش، ۳،۴۲۵ دانش‌آموز از نمرات ۵ تا ۹ برای تحقق اهداف تعیین شده انتخاب شدند. این دانش‌آموزان به قشرهای اقتصادی-اجتماعی مختلفی تعلق داشتند.   منبع: مجله علمی ایلیاد

پژوهشگران انگلیسی در بررسی جدید خود نشان داده‌اند، افسردگی، نقش مهمی در افزایش سن مغز و ابتلا به زوال عقل دارد. به گزارش سایک نیوز و به نقل از ایسنا، روانشناسان “دانشگاه ساسکس” (University of Sussex) انگلستان، ارتباطی میان افسردگی و سرعت افزایش سن مغز یافته‌اند. اگرچه دانشمندان، پیشتر ادعا کرده بودند افراد مبتلا به افسردگی یا اضطراب، بیشتر در معرض خطر زوال عقل در سنین بالاتر قرار دارند، این پژوهش جدید، شواهد کاملی را درباره اثر افسردگی بر زوال عملکردهای شناختی ارائه می‌دهد. دانشمندان، ۳۴ پژوهش را به صورت سیستماتیک بررسی و بر ارتباط میان افسردگی یا اضطراب و کاهش عملکرد شناختی تمرکز کردند. در این پژوهش، شواهد به دست آمده از ۷۱ هزار داوطلب، بررسی شد و علاوه بر کسانی که از نظر بالینی افسرده بودند، افراد مبتلا به نشانه‌های افسردگی نیز مورد بررسی قرار گرفتند و میزان کاهش حالت شناختی را در افراد بزرگسال سنجیده شد. این پژوهش دریافت که افراد مبتلا به افسردگی، در بزرگسالی، با کاهش شدیدتر عملکرد شناختی مواجه هستند.   دکتر “داریا گایسینا” (Darya Gaysina) و “امبر جان” (Amber John)، نویسندگان سرپرست این پژوهش، بر اهمیت محافظت از سلامت روانی برای حفظ سلامت مغز در بزرگسالی تاکید می‌کنند. گایسینا می‌گوید: این پژوهش، از اهمیت زیادی برخوردار است زیرا با افزایش سن جوامع، انتظار می‌رود کاهش توانایی شناختی و رشد زوال عقل در افراد مبتلا به افسردگی، افزایش یابد. نتایج بررسی ما، دلایل بیشتری برای جدی گرفتن مشکلات سلامت روانی و تضمین مقررات سلامتی، به دولت‌ها ارائه می‌دهند. ما باید از سلامت روحی افراد بزرگسال محافظت کنیم و برای ایمن بودن عملکرد مغزی افراد مبتلا به افسردگی و اضطراب، خدماتی به آنها ارائه دهیم. امبر جان ادامه می‌دهد: افسردگی، یک مشکل روحی متداول است که هر سال از میان پنج نفر حداقل یک نفر را تحت تاثیر قرا می‌دهد اما افراد مبتلا به افسردگی نباید ناامید شوند. کاهش توانایی‌های شناختی با بالا رفتن سن، اجتناب‌ناپذیر است و اقدامات پیشگیرانه‌ای مانند ورزش کردن، مراقبه ذهنی و درمان‌های مربوط مانند رفتاردرمانی شناختی، برای سلامت ذهن سودمند خواهند بود و شاید به حفظ سلامت شناختی در سنین بالاتر کمک کنند.

این پژوهش، در مجله ” Psychological Medicine” به چاپ رسید.

  یک روانشناس بالینی گفت: داشتن احساساتی همچون نگرانی، ناراحتی، اضطراب و استرس همیشه نشانه های نوعی از اختلال روان نیست. این احساسات طبیعی است اما اگر این موارد سبب اختلال در زندگی فرد شود، می تواند نشانه نوعی بیماری روان باشد.   نادر اباذری  درباره نشانه های اختلالات روانی در افراد گفت: بسیاری از افراد از داشتن احساس اضطراب، استرس و عصبانیت شکایت می کنند و نگران این موضوع هستند که دچار نوعی از اختلالات روانی هستند در حالی که داشتن این احساسات برای همه افراد طبیعی است و نباید به صرف داشتن این گونه احساسات نگران بود وی درباره مفهوم «خط کش روانی»، افزود: موضوعی که در این جا می توان مطرح کرد این است که افراد می توانند از مفهومی به عنوان خط کش روانی استفاده کنند. اباذری اضافه کرد: در این مفهوم دو مولفه «کارکرد زندگی مطلوب» و «احساس خوب» نام برد. وی درباره مفهوم کارکرد زندگی گفت: در این خصوص اگر فرد کارکردی را که پیش از این در زندگی خود داشته است، از دست بدهد یعنی به عنوان دانشجو، کارمند یا زن خانه دار، پیش از این فعالیت های روزانه ای را انجام می داد اما به دلیل اختلال روانی دیگر آن فعالیت ها را نمی تواند انجام دهد، کارکرد زندگی او مختل شده است. وی افزود: مولفه دیگر خط کش روانی احساس مثبت و خوب از خود و زندگی است که سبب می شود، فرد احساس خوشایندی از زندگیش داشته باشد. در این شرایط افرادی که احساس خوشایندی از خویش ندارند در کارکرد زندگی نیز دچار مشکل می شوند. اباذری افزود: به عنوان مثال فردی که از نوعی افسردگی رنج می برد امکان داشتن خواب مطلوب را ندارد. این فرد به طور قطع در عملکرد و کارکرد زندگی اش دچار مشکل می شود. به گفته این روانشناس کارکرد روزانه افراد با رضایت آ ها از زندگی رابطه مستقیم دارد. این متخصص بهداشت روان با تاکید بر ای که افراد می توانند خودشان را با این خط کش روانی بسنجند، اضافه کرد: در این حالت افراد ساده ترین راه را که درد دل کردن است را انتخاب می کنند؛ این روش برای مدتی به عنوان مسکن عمل می کند اما در طولانی مدت اثرش را از دست می دهد. اباذری با بیان اینکه اگر افراد متوجه شدند پس از سنجش با این خط کش روانی، دچار نوعی اختلال روانی پاتولوژیک هستند؛ باید به متخصصان حوزه بهداشت روان مراجعه کنند. البته این افراد در طیف گسترده ای چون مشاوره، روانشناس و روانپزشک قرار دارند. وی با بیان اینکه ممکن است اختلال روان نیاز به درمان پیچیده ای نداشته باشد، گفت: این افراد می توانند به مشاور مراجعه کنند یا اگر فردی به علت کمبود خزانه رفتاری در واکنش به بسیاری از اتفاقات تنها با عصبانیت واکنش نشان می دهد باید به روانشناس مراجعه کند و اگر فردی به دارو نیاز داشته باشد قطعا روانپزشکان کمک شایانی به او می کنند. این روانشناس با بیان اینکه ۹۰ درصد مردم کشور نگرانی و ترس از مراجعه متخصصان بهداشت روان، دارند گفت: این مساله در کشورهای دیگر نیز وجود دارد اما سرعت اصلاح آن در کشورما بسیار کند است. وی با اشاره به بیماری های جسمانی، گفت: بسیاری از بیماری های جسمانی قابل مشاهده هستند و افراد برای درمان آن به متخصصان مراجعه می کنند ولی فردی که دچار نوعی اختلال روان است از ترس انگ «روانی بودن» به متخصص مراجعه نمی کند. وی با اشاره به اینکه افراد با احساسات طبیعی مانند عصبانیت، اضطراب و نگرانی به دنیا می آیند اضافه کرد: این احساسات در افراد طبیعی است ولی اگر کارکرد زندگی را دچار اختلال کند فرد از نوعی اختلال روانی رنج می برد. این متخصص بهداشت روان گفت: بعضی ممکن است بگویند شخص ظاهر افسرده ای دارد، اما فرد حالش خوب باشد. این موضوع نشان می دهد که فرد دارای سلامت روان است. وی افزود: مهم است که با بروز اختلال روانی فرد به سرعت به متخصص مراجعه کند. اگر فردی در زندگی دچار یک نوعی وسواس شده با چند جلسه روان درمانی حالش بهبود پیدا می کند؛ اما اگر ۶ ماه تا ۹ ماه از این اختلال در فرد بگذرد دیگر درمان آن به راحتی میسر نیست. اباذری با تاکید بر اینکه جسم و روان تاثیر زیادی بر یکدیگر دارند و نمی توان آنها را از یکدیگر جدا کرد، گفت: به عنوان مثال اگر فردی که پیوند کبد کرده، پس از جراحی پیوند از حال روانی خوبی برخوردار نباشد، ممکن است بدنش این پیوند را پس بزند زیرا وضعیت روانی به شدت بر حال جسمانی اثرگذار است. این متخصص حوزه سلامت روان با بیان اینکه باید حساسیت متناسبی نسبت به سلامت روان داشته باشیم گفت: این حساسیت نباید به شکل وسواس گونه باشد مثلا اگر کودکی شب های امتحان دچار اضطراب می شود اما کارکرد مطلوبی در خانه و مدرسه دارد نباید او را فردی مضطرب دانست. اباذری اضافه کرد: از طرف دیگر اگر کودکی رفتارهای پرخاشگرانه داشته باشد اما والدین وی توجهی به آن نکنند، ممکن است فرد در بزرگسالی دچار بیماری دو قطبی شود. وی افزود: در این رابطه البته موضوعی که بسیار نگران کننده است هزینه درمان کسانی است که از اختلالات روانی رنج می برند زیرا سازمان های بیمه گر تعرفه ای برای پرداخت این هزینه ها ندارند که باید برای جلوگیری از هزینه های بیشتر در آینده سازمان های بیمه گر تعرفه های روان درمانی را در خدمات خود محسوب کنند.  

ایرنا