خیالبافی یکی از مکانیسم های دفاعی انسان است که در آن فرد جهت مقابله با ناکامی ها به صورت خیال و تصور به امیال و آرزوهای خود واقعیت می بخشد.     به گزارش سایک نیوز و به نقل از بهداشت نیوز، خیالبافی یکی از مکانیسم های دفاعی انسان است که در آن فرد جهت مقابله با ناکامی ها به صورت خیال و تصور به امیال و آرزوهای خود واقعیت می بخشد و گاهی هم امیال شکست خورده خود را به تخیلات فریبنده و لذت بخش تبدیل می کند تا آنچه را که در عالم واقع بدان نرسیده است در عالم خیال برای خود تصور کند. اولین و مهمترین اثر مخرب تخیل، این است که ممکن است مانع درک واقعیات شده و باعث گردد فرد نتواند به طور مطلوب با محیط خود ارتباط برقرار کند؛ زیرا بهداشت روانی فرد در نگرش های مربوط به خود، دیگران و زندگی براساس اصل درک واقعیت امکان پذیر است تا فرد با محیط و نگرش های مربوط به خود و دیگران سازگار گردد. در هر حال آنچه مسلم است باید برای رفع این مشکلات اقدامات درمانی جدی داشته باشید و مراجعه حضوری برایتان ضرورت دارد. – همواره بدانید انسان موجودی با اراده و مختار است و همانطور که نمی گذارد هر کسی به حریم شخصی و خانوادگیش نفوذ کند، باید با اراده خودش از نفوذ افکار و اندیشه های مزاحم و خیالی در ذهنش نیز جلوگیری نماید و کنترل افکار و اندیشه های خود را در دست خود داشته باشد. – یکی از روشهای دیگر این است که کشی به مچ خود ببندید و با شروع خیالپردازی آن کش را کشیده و رها کنید طوری که اندک سوزشی بدستتان وارد شود آنگاه شروع به شمارش معکوس نمایید. – تکنیک موثر دیگر اینست که وقتی استارت خیال پردازی در ذهنتان زده شد بلافاصله کش را گرفته و رها کنید و به فکری که قبل از این فکر خیال پردازانه به ذهنتان آمد و باعث شد که شما دست به کار این فکر شوید را بیابید و بعد از یافتن آن به فکری که قبل از آن به ذهنتان آمد و باعث شد که این فکر به ذهنتان بیاید فکر کنید و همینطور به فکرهای قبلی بپردازید با اینکار کم کم کنترل فکر خود را بدست خواهید آورد البته اینها تکنیک هایی هستند که باید زیر نظر روان درمانگر و در طی چندین جلسه انجام شوند. یکی از بهترین راههای غلبه بر خیالبافی های افراطی، تنها نبودن و جابجایی مکانی است، یعنی به محض شروع افکار خیالی، مکان خود را تغییر دهید. استفاده از تکنیک حواست را جمع کن: این شیوه ممکن است ظاهراً ساده به نظر بیاید، ولی در عین حال بسیار مؤثر است. هنگامی که حواستان پرت می شود و ذهنتان سرگردان است، مرتب به خودتان هشدار دهید که حواست را جمع کن. این روش کم کم سبب می شود که توجه شما به موضوع مورد نظرتان جلب شود. – یکی از بهترین راههای غلبه بر خیالبافی های افراطی، تنها نبودن و جابجایی مکانی است، یعنی به محض شروع افکار خیالی، مکان خود را تغییر دهید. سعی نمایید خیلی تنها نباشید، خصوصا در مواقع هجوم افکار خیالی، زیرا تنهایی بهترین محرک برای ایجاد افکار خیالی می باشد. قبل از شروع این خیالات خودتان زمینه بروز آن را از بین ببرید. – فرصتی برای افکار و خیالات مزاحم: در طول روز ، زمان ویژه ای را به فکر کردن درباره مسائل و خیالاتی که به ذهن شما خطور می کنند و تمرکزتان را به هم می زنند اختصاص دهید. به طور مثال ساعت ۳۰/ ۴ تا ۵ بعد از ظهر زمانی است که شما می توانید به این خیال پردازی بپردازید. هنگامی که این افکار مزاحم در طول روز به ذهن شما خطور کرد و باعث نگرانی شما شد، به یاد آورید که زمان ویژه ای را برای آنها در نظر گرفته اید و اجازه دهید که از ذهن شما خارج شوند. کسانی که از این روش استفاده کرده اند، توانسته اند ۳۵ درصد از افکار مزاحم را در طول ۴ هفته در خود کاهش دهند. این تغییر بزرگی است. – موقعیت هایی که این گونه افکار و خیالبافی ها بیشتر به سراغ شما می آید را شناسایی و از رفتن به این مکان ها خودداری کنید. – از خیالپردازی خود به درستی و آگاهانه استفاده نمایید؛ زیرا در این صورت است که متوجه این موضوع می شوید که از زندگی خود چه می خواهید. از خیال می توان به عنوان یک ابزار تعیین کننده هدف برای خود استفاده کرد. – ورزش را جزء ضرورى ‏ترین فعالیت‏هاى خود قرار داده هر روز حداقل نیم الى یک ساعت ورزش کنید. (هر ورزشى که مورد علاقه شماست) – روابط اجتماعى خود را افزایش دهید مثلاً شرکت در مجالس عمومى مثل مجالس جشن یا مجالس مذهبى. – سعى کنید هیچگاه بیکار نباشید و با برنامه ریزى براى اوقات شبانه روزى خود همه اوقات خود را به نحوه صحیح و منطقى پر کنید زیرا یکى از دلایل اینکه این خیالپردازی به ذهن خطور مى‏ کنند بیکارى است. 

منبع : سایک نیوز

  متخصصان آمریکایی ماده‌ای در خون شناسایی کرده‌اند که شاخص زیستی افسردگی به حساب می‌آید.     به گزارش سایک نیوز و به نقل از ایسنا، متخصصان آمریکایی همچنین به گروه جدیدی از داروهای افسردگی اشاره کرده‌اند که فاقد عوارض جانبی هستند و تاثیرگذاری سریع‌تری دارد. در این بررسی آمده است: در مبتلایان به افسردگی سطح LAC خون پایین‌تر است. LAC مکمل تغذیه‌ای است که در داروخانه‌ها به فروش می‌رسد. همچنین در مبتلایان به افسردگی شدید یا بیمارانی که در برابر درمان‌های افسردگی مقاوم هستند سطح ماده LAC به طور خاص پایین است. بررسی‌ها نشان می‌دهد دریافت تزریقی یا خوراکی ترکیب LAC علائم افسردگی را در حیوانات آزمایشگاهی از بین برده و رفتارهای طبیعی آنها را حفظ می‌کند. متخصصان آمریکایی مشاهده کردند علائم بیماری در موش‌هایی که از مکمل LAC دریافت کردند در مدت چند روز بهبود پیدا می‌کند در حالیکه داروهای افسردگی متداول به طور معمول دو تا چهار هفته طول می‌کشد تا تاثیرگذار باشد. مطالعه انجام شده روی حیوانات نشان می‌دهد LAC واسطه حیاتی سوخت و ساز چربی و تولید انرژی در بدن است و نقش ویژه‌ای در مغز بازی می‌کند. همچنین در این مطالعه آزمایشاتی روی تعدادی زن و مرد مبتلا به افسردگی انجام گرفت. محققان در مقایسه با نمونه خون ۴۵ فرد سالم مشاهده کردند که سطح ترکیب LAC در بیماران افسرده پایین است.  

سایک نیوز

تحقیق جدید نشان می دهد افراد میانسال که در زمان بلندشدن دچار سرگیجه و تاری دید می شوند باید بیشتر نگران ابتلا به زوال عقل در سنین بالاتر باشند.     به گزارش  سایک نیوز و به نقل از خبرنگار مهر، این مطالعه بر شرایطی موسوم به «فشارخون اُرتواسپاتیک» متمرکز بود؛ در چنین شرایطی وقتی که فرد به ناگهان می ایستد فشارخونش به شدت اُفت می کند. این وضعیت موجب بروز علائم ناگهانی نظیر سرگیجه و تاری دید می شود. طبق نتایج این تحقیق جدید، این شرایط در بین افراد مسن شایع است و حدود ۳۰ درصد افراد ۷۰ سال به بالا درگیر آن هستند. شیوه این مشکل در بین افراد جوان کمتر است، اما در صورت بروز، نگران کننده است. محققان دانشگاه جان هاپکینز مریلند دریافتند افراد میانسال مبتلا به این مشکل فشارخون در مقایسه با افراد فاقد این مشکل، ۵۴ درصد بیشتر در معرض ابتلا به زوال عقل در طول ۲۵ سال بعد قرار دارند. «ربکا گاتسمن»، سرپرست تیم تحقیق، در این باره می گوید: «دلایل این مسئله به خوبی مشخص نیست، اما تحقیق نشان داده است که مشکلات سلامت تاثیرگذار بر عروق خونی نظیر فشارخون بالا و دیابت، با ریسک بالا زوال عقل مرتبط هستند. تصور می شود اختلال در جریان خون به مغز دلیل این مشکل باشد.» به گفته گاتسمن، «وقوع مکرر فشارخون اُرتواسپاتیک (اُفت ناگهانی فشارخون) می تواند با کاهش موقت منبع خونی مغز در ریسک ابتلا به زوال عقل نقش داشته باشد.» وی در ادامه می افزاید: «در افراد نسبتا جوان تر، این مشکل می تواند نشانه سلامت عمومی ضعیف تر و مصرف دارو بیشتر باشد. بسیاری از داروهای مرتبط با فشارخون بالا و سایر مشکلات، می توانند موجب بروز این اُفت در فشارخون شوند.» این مطالعه شامل بیش از ۱۱,۷۰۰ آمریکایی بود که از اواخر دهه ۱۹۸۰، زمانیکه در دهه ۴۰ و ۵۰ سال قرار داشتند، تا سال ۲۰۱۳ تحت نظر بودند. در ابتدا فشارخون شان در حالت خوابیده و سپس بعد از ناگهان ایستادن اندازه گیری شد. در طول ۲۵ سال مطالعه، محققان دریافتند ۱۲٫۵ درصد افراد مبتلا به فشارخون اُرتواسپاتیک مبتلا به زوال عقل شدند، درحالیکه ۹ درصد افراد فاقد چنین مشکلی مبتلا به زوال عقل شده بودند. 

سایک نیوز

تجربیات تلخ در دوران کودکی باعث ایجاد زخم های عاطفی شده و زندگی آنها را در بزرگسالی دچار مشکل میکند.       به گزارش سایک نیوز و به نقل از بهداشت نیوز: مردم اغلب تحت تاثیر تجربه های دوران کودکی خود قرار دارند پس می توان به جرات گفت که احساسات دوران کودکی نقش بسزایی در دوران بعدی زندگی دارد و این یعنی زنگ پرصدای خطر برای افرادی که به احساسات فرزندشان توجهی ندارند. آیا گره های عاطفی در دوران کودکی شما هنوز تا امروز شما را تحت تاثیر قرار می دهند؟ برخی از تجربه های منفی دوران کودکی می توانند سلامت روان شما را در نوجوانی و بزرگسالان تحت تأثیر قرار دهند. تجربه های دوران کودکی عوامل مشکلات قدرتهای فردی را توسعه می دهد. در دوران کودکی، شما تا حدودی تعریف می کنید که چه کسی هستید و چطور زندگی می کنید. زخم های عاطفی دوران کودکی ناشی از تجربیات بدی است که در طول سال های شکل گیری انسانها از آن آسیب دیده اند اگر چه این حوادث مدت ها پیش رخ داد، اما نشانه هایی در زندگی مردم ایجاد میکنند به همین دلیل است که هنوز به دلیل ترس از دوران کودکی خود را به عنوان یک بزرگسال به حال خود رها کرده اید. بنابراین، بسیار مهم است که به فرزندانتان کمک کنید ،احساسات خود را مدیریت کرده و بر ترس آنها غلبه کنند ، به عنوان یک پدر و مادر، باید بدانید که پرورش کودکان در مورد کار و زندگی گروهی حائز اهمیت است. زخم های عاطفی دوران کودکی چیست؟ اکثر مشکلات روانشناختی در عاطفی در طول دوران کودکی ریشه دارد. تجربیات دوران کودکی شما بر شخصیت و نگرش شما نسبت به شرایط مختلف زندگی تاثیر می گذارد.اگر این تجربیات دردناک بوده و موجب بسیاری از درد و رنجها شده است، شانس برگشت این ترس ها در طول دوران بزرگسالی شما خواهد بود به همین ترتیب، هنگام برخورد با برخی موقعیت های استرس زا، ممکن است مانند یک کودک واکنش نشان دهید. اگر در دوران کودکی تجربیات تهاجمی داشته باشید، کودک درونی تان که تحقیر شده، خیانت دیده یا دارای عزت نفس پایین بوده، بیرون می آید و عمیق ترین ترس های شما را به نمایش می گذارد بنابراین، طبیعی است که این زخم های احساسی هنوز در درون شما زندگی کنند و امروز شما را تحت تاثیر قرار دهند. تاثیرات زخم های عاطفی کودکان در بزرگسالی حقارت: اگر همکلاسی، اعضای خانواده، یا بستگان در طول دوران کودکی از ویژگی های خاصی برخوردار باشند، ممکن است شخصیت درونگرا را با مسائل زیادی روبرو کرده باشد ، قربانیان انتقادات مخرب می توانند به افراد بی رحم تبدیل شوند که می خواهند دیگران از آنچه انجام می دهند رنج ببرند. ترس از رها شدگی: کودکان رها شده تمایل دارند راه هایی را برای پر کردن خلأ خود به عنوان بزرگسالان دنبال کنند. به همین دلیل است که آنها اغلب شرکای احساسی خود را ترک می کنند و یا از انجام کارهای خود در برابر ترس از رها شدن برای اولین بار سر باز میزنند. چیزهایی مانند:”من قصد دارم شما را قبل از اینکه من را ترک کنی ترک کنم”، “اگر قرار است بروی، بهتر استت که دوباره بر نگردی”، و یا “چرا باید با این کار را انجام دهم اگر هیچ کس پشت من نسیت؟” ورد زبان آنهاست. افراد با مسئله رها شدگی باید روی عبور از ترس از طرد شدن، دیوارهای فردی، تنهایی و به ویژه تماس فیزیکی کار کنند. آسیب های زخم های عاطفی در دوران کودکی مسائل مربوط به عزت نفس: عزت نفس در دوران کودکی، به خصوص در خانواده، شکل میگیرد. اگر فرزندانتان را قبول و آنها را همانطور که هستند دوست نداشته باشید، احساس می کنند که دائماً باید تغییر کنند تا انتظارات شما را برآورده کنند. هر کودکی دارای ویژگی ها و توانایی های مختلف است که آنها را منحصر به فرد و متفاوت می سازد. هنگامی که کودک می گوید که کاری انجام داده که موجب افتخار آنها شده است، شادی را با یک ژست لطیف بیان کنید به این ترتیب، فرزند شما می داند که دوستش دارید و وجود او را گرامی می دارید. این باعث افزایش اعتماد به نفس آنها خواهد شد و در مورد خودشان احساس خوبی خواهند داشت. افراد دارای اعتماد به نفس کم معمولا پر از کارهای ناتمام، تنبل، دلسوز، قابل ترحم، و بدبین هستند و به راحتی خجالت زده میشوند به همین دلیل بسیار مهم است که فرزندان ما در دوران کودکی خود، عزت نفس بالایی داشته باشند. بی عدالتی: هنگامی که یک کودک دائما به شکلی ناعادلانه و غیر منصفانه یا اغراق آمیز به علت نقص های خود مجازات می شود، با احساس نا امنی رشد می کند. برخورد ناعادلانه یک زخم عاطفی است که انسان را به یک فرد با چشم انداز بسیار منفی در زندگی تبدیل می کند. علاوه بر این، کسانی که در طول دوران کودکی نسبت به آنها منصفانه رفتار نشده است، همه چیز را در اطرافشان مورد انتقاد قرار می دهند. آسیب های عاطفی دوره کودکی چه تاثیری در بزرگسالی دارد؟ اضطراب جدایی: در دوران کودکی، ترس از اینکه به تنهایی یا دور از والدین باشیم، بزرگسالان را ملزم به پرورش درست می داند، که باید چیزی را برای به دست آوردن کمی عشق فراهم کنند. افراد با اضطراب جدایی معمولا خجالتی، دارای حس نا امنی و مطیع هستند. خیانت: اگر والدین وعده های خود را به فرزندان خود عملی نکنند، ممکن است آنها به عنوان بزرگسالان بی اعتماد و بی اخلاق رشد یابند. احترام و وفاداری به عهد، به این عزیزان در آینده اعتماد به نفس بیشتری خواهد داد. فریب دادن یک کودک بی ریایی را از او می گیرد و آن را با کینه جایگزین می کند. نتیجه: زخم های عاطفی دوران کودکی انسان را به فکر دیدن و مواجه شدن با زندگی می اندازند. اگر نمی خواهید فرزندانتان با آسیب های عاطفی رشد کنند، باید در طول تربیت و رشد آنها بسیار مراقب باشید. مهم است که در دوران کودکی وی نقشی فعال داشته باشید و این مسئولیت را به عهده ی شخص ثالث نگذارید. شما باید به یاد داشته باشید که هر کودک منحصر به فرد است و مهارت های خود را در سریعترین زمان پیش می راند بنابراین، هرگز نباید آنها را با دوستان یا همکلاسی هایشان مقایسه کنید ؛ اگر می خواهید فرزندتان رفتاری را در خود تغییر دهد، باید از آنها بخواهید با آنها صحبت کنید تا بدون رفتار ناعادلانه و تنبیه این مسئله را درک کنند. سرانجام، وظیفه هر پدر و مادر حفظ خطوط ارتباطی با فرزندان خود است ،به این ترتیب، آنها احساس امنیت می کنند تا در مورد هراس یا نگرانی های خود با شما صحبت کنند، و این امکان را به شما می دهند مشکلات را سریعتر حل کنید.

سایک نیوز

ورزش کردن برای ما مفید است. البته این خبری نیست که قرار است در مورد آن صحبت شود، اما بر اساس تعداد زیادی از پژوهش‌های در حال انجام، ورزش می‌تواند گستره‌ی وسیعی از نقص‌های شناختی را بهبود بخشد. این در حالی است که پیش‌تر تصور می‌شد، فعالیت فیزیکی بر چنین نقص‌هایی هرگز تاثیر نخواهد داشت.     بر طبق نتایج آزمایشی جدید، ورزش هوازی باعث بهبود علائم اسکیزوفرنی می‌شود و در حقیقت علائم منفی مرتبط با این بیماری را کاهش می‌دهد. در سال های اخیر، درک ما از پیچیدگی‌های اسکیزوفرنی به سرعت افزایش یافته است. چیزی که پیش‌تر به عنوان سلامت ذهنی تصور می‌شد، اکنون به عنوان اختلالی پیچیده تصور می‌شود که احتمالاً ریشه در التهاب‌های موجود در کل بدن دارد. بر طبق شواهدی که روزبه‌روز به تعداد آن‌ها اضافه می‌شود، ورزش کردن به طور مستقیم علائم مرتبط با اسکیزوفرنی را بهبود می‌بخشد. پژوهشی که توسط گروهی تایوانی انجام شد، مهر تاییدی بر این فرضیات زد و به طور دقیق نشان داد که چه نوع ورزشی بر روی بیمارانی که دچار اسکیزوفرنی هستند، تاثیر مثبت دارد. در این آزمایش، ۶۲ نفر که مبتلا به اسکیزوفرنی بودند، انتخاب شدند و در دو گروه جای گرفتند؛ در گروه اول، بیماران، حداقل ۳۰ دقیقه تمرین هوازی را تا پنج بار در هفته و به مدت ۱۲ هفته انجام دادند و بیماران گروه دوم، برنامه‌ی ورزشی سبک‌تری، شامل انقباض و کشش را در همان مدت به انجام رساندند. همه‌ی شرکت‌کنندگان داروهای تجویزی ضد روان‌پریشی خود را در طول آزمایش استفاده کردند و سه بار توسط روان‌پزشک معاینه شدند؛ در ابتدای آزمایش، در پایان و سه ماه بعد از اتمام آن. روان‌پزشک ارزیاب، از گروه‌بندی بیماران بی‌اطلاع بود و بنابراین نتایج معاینات او به هیج‌وجه تحت تاثیر این تقسیم‌‌بندی قرار نمی‌گرفت. نتایج به دست آمده نشان می‌داد که ورزش هوازی به‌طور قابل‌توجهی علائم منفی و آسیب‌شناسی عمومی را در بیماران گروه اول نسبت به بیماران گروه دوم که ورزش سبک‌تری را انجام داده بودند، کاهش می‌‌دهد. جالب است بدانید که این تاثیرات مثبت پس از اتمام برنامه‌ی ۱۲ هفته‌ای نیز ادامه داشت. معاینات مربوط به ۳ ماه بعد از پایان برنامه، گویای این مطلب است. با این حال، شاید این نتیجه به این دلیل باشد که بیماران پس از اتمام برنامه، به طور مستقل به ورزش کردن ادامه دادند، زیرا گروه پژوهشی این مساله را مورد بررسی قرار نداد. چگونه این نوع ورزش می‌تواند علائم منفی مرتبط با اسکیزوفرنی را کاهش دهد؟ چندین فرضیه وجود دارند که می‌توانند پاسخی برای این پرسش ارائه دهند. یکی از رایج‌ترین فرضیات پیشنهاد شده این است که، ورزش هوازی میزان تولید یکی از پروتئین‌های مهم مغز، به نام «فاکتور نوروتروفیک» یا همان «BDNF» را افزایش می‌دهد. برخی شواهد نشان می‌دهند که میزان سِرُمی BDNF در مغز، به علائم آسیب‌شناسی اسکیزوفرنی مرتبط است، بنابراین فرض بر این است که انجام تمرین‌هایی که منجر به افزایش BDNF می‌شود، علائم منفی این بیماری را کاهش خواهند داد. بر طبق فرضیه‌ای دیگر، این ارتباط به این صورت توضیح دیده می‌شود؛ زمانی که ما تمرینات ورزشی سنگین انجام می‌دهیم، میزان گلوتامات در مغز افزایش می‌یابد و پیش‌تر ثابت شده بود که افزایش گلوتامات، منجر به کاهش علائم اسکیزوفرنی می‌شود. همچنین، ورزش کردن محور هیپوتالاموس – هیپوفیز – ‌‌ آدرنال را تنظیم می‌کند. این محور در افرادی که از اسکیزوفرنی رنج می‌برند، به صورت عادی رفتار نمی‌کند.   منبع: مجله علمی ایلیاد