تمرین برای آرامش اعصاب

شنبه, 13 مرداد 1397 03:40

وجود استرس برای زندگی ضروری است. برای آنکه خلاقیت داشته باشیم و یاد بگیریم، به استرس نیاز داریم. استرس فقط زمانی که زیاد می‌شود و ما را در خود غرق می‌کند، تهدیدی علیه سلامتی به شمار می‌آید؛ چرا که سیستم عصبی باید همیشه در حالت تعادل باشد. متاسفانه این روزها عوامل استرس‌زا آنقدر زیاد شده‌اند که این تعادل را بر هم می‌زنند و تکنیک‌های ریکلس کردن (تن آرامی) می‌توانند این تعادل را دوباره به شما باز گردانند. یادگیری اصول اولیه این تکنیک‌ها کار دشواری نیست، فقط به کمی تمرین نیاز دارد. متخصصان تن آرامی می‌گویند اگر روزانه ۱۰-۲۰ دقیقه از زمان خود را صرف این تمرین‌ها کنید، می‌توانید به نتیجه دلخواه برسید.

واکنش شما در برابر استرس چیست؟

آیا هنگام رویارویی با استرس بسیار برانگیخته، عصبانی و آشفته می‌شوید؟ اگر اینگونه است، بهترین روش تن آرامی و ریلکسیشن برای شما، تنفس عمیق و تصویرسازی ذهنی است. آیا در مواجهه با استرس، زیاد تحریک و برانگیخته نمی‌شوید و برعکس افسرده می‌شوید و از عامل استرس‌زا دوری می‌کنید؟ اگر این گونه است روش مناسب برای شما تقویت و تحریک سیستم عصبی است؛ مثلا ورزش همراه با موسیقی. آیا هنگام رویارویی با استرس یخ می‌کنید (یخ کردن در برخی افراد با افزایش زیاد سرعت و یا با کاهش زیاد آن همراه است)؟ در این صورت باید از روش‌هایی مثل پیاده‌روی با توجه و آگاهی و یوگا استفاده کنید.

 
 کدام روش تن آرامی برای شما مناسب‌تر است؟

 در واقع نمی‌توان به طور مشخص گفت که چه روشی برای چه فردی مناسب است. برای انتخاب روش مورد نظر، باید به نیاز خاص خود، میزان تناسب اندام و اولویت‌هایی که دارید توجه کنید. این روش باید با سبک زندگی شما متناسب و در شما طنین انداز باشد و روی ذهن‌تان متمرکز شود. حتی گاهی اوقات لازم است از تلفیق چند روش استفاده کنید تا به بهترین نتیجه برسید.

 
تکنیک‌های تن آرامی (ریلکس کردن)

مدیتیشن تنفس برای فراغت از استرساین روش روی تنفس‌های عمیق اما قدرتمند تاکید دارد. یادگیری آن ساده است و می‌توانید در هر جایی آن را تمرین کنید.با این‌کار، استرس شما به سرعت کاهش می‌یابد. تنفس عمیق پایه و اساس هر نوع تمرین تن‌آرامی است و می‌توان آن‌را با انواع دیگر نیز تلفیق کرد؛ مثلا رایحه درمانی و موسیقی درمانی.

تمرین تنفس عمیق

برای تنفس عمیق باید از ته شکم خود نفس بکشید و تا می‌توانید هوای تازه را وارد ریه‌ها کنید. وقتی که از اعماق شکم تنفس می‌کشید، اکسیژن بیشتری وارد بدن خود می‌کنید و هر چه بیشتر اکسیژن دریافت کنید، کمتر دچار تنش می‌شوید و احساس دلهره ندارید. برای این منظور: خیلی راحت به پشت بنشیند (کمرتان صاف باشد) و یک دست خود را روی قفسه سینه و دست دیگر را روی شکم بگذارید. از طریق بینی نفس بکشید. باید دستی که روی شکم قرار دارد کاملا بالا برود و دستی که روی قفسه سینه است، کمی تکان بخورد. هوایی که وارد ریه‌ها کرده‌اید، از طریق دهان خارج کنید. تا می‌توانید هوای بیشتری را خارج کنید تا عضلات شکم کاملا جمع شوند. دستی که روی شکم قرار دارد باید کاملا پایین برود و دست دیگر بسیار آرام حرکت کند. به همین شیوه نفس کشیدن ادامه دهید و به آرامی نفس‌های خود را بشمارید.

 
ریلکس کردن تدریجی ماهیچه‌ها برای رهایی از استرس

ریلکس کردن تدریجی عضلات شامل دو مرحله است. با تمرین مرتب و متوالی، یک نوع آشنایی با آنچه باعث تنش شده در شما ایجاد می‌شود و آن‌را با تمام قسمت‌های بدن احساس می‌کنید. این آگاهی به شما کمک می‌کند تا اولین نشانه‌های تنش عضلانی را خنثی و از پیشروی آن جلوگیری کنید و وقتی که بدن رها می‌شود، ذهن و فکر نیز رها می‌شود. شما می‌توانید از روش ریلکس کردن تدریجی عضلات همراه با تنفس عمیق استفاده کنید. قبل از تمرین این روش با پزشک خود مشورت کنید تا دچار گرفتگی عضلات، کمردرد و یا سایر آسیب‌های احتمالی نشوید.

مرحله اول:  لباس‌های خود را شل کنید، کفش‌های‌تان را در آورید و خود را در موقعیت راحت و آرام قرار دهید.  چند دقیقه را به ریلکس کردن اختصاص دهید و به آرامی نفس بکشید (نفس عمیق به شیوه بالا).  وقتی که آماده شروع شدید، توجه خود را روی پای راست‌تان متمرکز کنید.   به آرامی عضلات پای راست را سفت کنید و تا می‌توانید به پای خود فشار بیاورید. از ۱ تا ۱۰ بشمارید.  حالا پای راست خود را آرام و شل کنید و روی فشاری که از پای راست‌تان خارج می‌شود، متمرکز شوید تا راحتی و شل شدن آن را احساس کنید.  برای چند لحظه در موقعیت ریلکس باشید و نفس عمیق بکشید.  وقتی که آماده شدید، توجه خود را روی پای چپ متمرکز کرده و همان مراحل قبل را تکرار کنید.

مرحله دوم: ریلکس کردن تدریجی عضلات به صورت مرحله‌ای  1- پای راست ۲- پای چپ  3- ساق پای راست  4- ساق پای چپ  5- ران راست  6- ران چپ۷- کفل‌ها  8- شکم ۹- قفسه سینه ۱۰- کمر ۱۱- دست و بازوی راست ۱۲- دست و بازوی چپ ۱۳- گردن و شانه‌ها ۱۴- اگر چپ دست هستید، باید از پای چپ شروع کنید.

 
مدیتیشن برای از بین رفتن استرس

این روش نیز شبیه روش قبل است؛ با این تفاوت که به جای فشار آوردن و ریلکس کردن عضلات، به سادگی روی احساس هر قسمت از بدن متمرکز می‌شوید.

 
تمرین مدیتیشن بدن

 به پشت دراز بکشید و در حالی که پاها به صورت بسته است، دست‌ها را به راحتی در اطراف خود قرار دهید. روی تنفس خود متمرکز شوید و بگذارید با عمل دم شکم‌تان بالا و با عمل بازدم پایین بیاید. به طور عمیق نفس بکشید (به مدت دو دقیقه) تا وقتی که احساس راحتی و آرامش کنید. توجه خود را روی انگشتان پای راست متمرکز کنید. به هر حسی که دارید توجه کنید و روی تنفس خود نیز متمرکز شوید. جریان هوا را تا انگشتان پاهای‌تان نیز وارد کنید و به مدت دو دقیقه در همان حالت بمانید. حالا توجه خود را روی کف پای راست متمرکز کرده و هوا را وارد کف پای خود کنید. بعد از یکی دو دقیقه توجه خود را روی زانوی راست متمرکز و این‌کار را تکرار کنید. حالا به سمت پایین کمر، شکم، بالای کمر، قفسه سینه و شانه‌ها بروید. به تک‌تک قسمت‌های بدن توجه ویژه کنید تا از تمام دردها و ناراحتی‌ها رها شوید. توجه خود را از انگشتان دست راست به سمت چپ، آرنج، بازو و شانه‌ها حرکت دهید و همین کار را با دست چپ نیز تکرار کنید. حالا نوبت گردن و گلو است و در نهایت هم به سراغ صورت و پشت سر بروید. به فک، چانه، لب‌ها، زبان، بینی، گونه‌ها، چشم‌ها، پیشانی و کف سر توجه کنید. وقتی که به بالاترین نقطه سر رسیدید، نفس خود را خارج کرده و خود را در حالی که در فضا معلق هستید، تصور کنید. بعد یک لحظه در سکوت به حالت ثابت بمانید. بدن‌تان هیچ احساسی ندارد. چشم‌های‌تان را به آرامی باز کنید. کمی خود را بکشید تا احساس راحتی بیشتری کنید.

 
توجه روی کاهش استرس

هر چه در مورد مدیتیشن با آگاهی و توجه بیشتر بدانید، با تجربه و مهارت بیشتری آن‌را انجام خواهید داد. آگاهی یعنی توانایی مطلع بودن از احساسات واقعی خود در لحظه (تجربیات لحظه به لحظه درونی و بیرونی). اگر مدام به گذشته فکر کنید و خود را ملامت کنید و یا اینکه دائم نگران آینده باشید، همیشه بار سنگینی از استرس را به دوش خواهید کشید؛ اما اگر بتوانید آرامش خود را حفظ کرده و روی زمان حال تمرکز کنید، سیستم عصبی خود را دوباره به حالت تعادل می‌رسانید. این آگاهی از طریق پیاده‌روی، ورزش و مدیتیشن به دست می‌آید و موجب کاهش استرس‌های کاذب و آزار دهنده می‌شود.

 
نکات مهم برای تمرین مدیتیشن آگاهی

 یک محیط دنج و آرام برای آنکه آرامش‌تان به هم نخورد، انتخاب کنید.  خود را در یک موقعیت راحت قرار دهید؛ فقط دقت کنید در حالت و موقعیتی نباشید که خواب‌تان ببرد.  یک نقطه برای متمرکز شدن بیابید. این نقطه می‌تواند یک صفحه یا نقطه کوچک در ذهن باشید و یا یک نقطه بیرونی؛ مثل یک چیز کوچک روی دیوار.نگران افکاری که ممکن است ذهن شما را منحرف کنند، نباشید. اگر فکری در حین مدیتیشن به ذهن‌تان هجوم آورد، با آن نجنگید، بلکه دوباره توجه خود را به همان نقطه متمرکز کنید.

 
مدیتیشن تجسم فکری برای کاهش استرس

تجسم فکری و تصورات هدایت شده، یکی از روش‌های سنتی مدیتیشن است که فقط حس بصری را به کار نمی‌گیرید، بلکه حواس دیگر مثل چشایی، لامسه، بویایی و شنوایی را نیز مورد استفاده قرار می‌دهید. خود را در آرام‌ترین موقعیت ممکن تصور کنید. کنار ساحل، در یک دوران خوب و خوش از کودکی، در یک روز بهاری در دل طبیعت و یا هر موقعیت دیگری که برای شما آرامش‌بخش‌ترین حالت ممکن است. در حین انجام این‌کار به یک موزیک بسیار آرام و ملایم نیز گوش بدهید. چشم‌های خود را ببندید و بگذارید نگرانی از جسم و روح‌تان خارج شود. سعی کنید لااقل از سه حس خود به طور هم زمان استفاده کنید. خود را در یک لنگر گاه، ساحل دریا و یا کنار رودخانه تصور کرده و به تمام رنگ‌ها و بافت‌هایی که در اطراف‌تان است توجه کنید. از حواس‌تان برای توصیف کردن آنها کمک بگیرید. تصویر غروب خورشید روی آب را تماشا کنید.صدای آواز پرندگان را گوش دهید. بوی درختان و علف‌ها را بشنوید. سردی آب را روی پاها‌ی‌تان احساس کنید. هوای تازه را روی صورت‌تان حس کنید. اگر گاهی اوقات از این احساس خارج می‌شوید؛ نگران نباشید. کم‌کم سر، دست‌ها و پاهای‌تان سنگین می‌شوند و به کار خود ادامه دهید.

 

به نقل از دنیای سلامت

معنای زندگی , دکتر علیرضا شیری

پنج شنبه, 14 تیر 1397 06:46

معنای زندگی بخش اول _ دکتر علیرضا شیری روانشناس عمقی از آکسفورد

  استرس، کلمه‌ی ظاهرا کوچکی که احساسات منفی چون نگرانی، اضطراب و پریشانی را در بر می‌گیرد واگیر دارد و درست مانند یک سرماخوردگی معمولی می‌توانید آن را از دیگران بگیرید و مانند یک ویروس می‌تواند به شما احساس ضعف (از نظر احساسی) بدهد.     به گزارش سایک نیوز و به نقل از بهداشت نیوز : رئیس‌تان با بداخلاقی و عصبانیت در راهروی اداره داد و قال می‌کند و ناگهان می‌بینید شما هم عصبی شده‌اید. یا مثلا سر میز شام با لحن خاصی که حاکی از نگرانی است با همسرتان گفتگوی کوتاهی دارید و متوجه می‌شوید بچه‌های‌تان نیز با همان لحن با همدیگر حرف می‌زنند. فکر می‌کنید تصادفی است؟ اینطور نیست. استرس، کلمه‌ی ظاهرا کوچکی که احساسات منفی چون نگرانی، اضطراب و پریشانی را در بر می‌گیرد واگیر دارد و درست مانند یک سرماخوردگی معمولی می‌توانید آن را از دیگران بگیرید و مانند یک ویروس می‌تواند به شما احساس ضعف (از نظر احساسی) بدهد. استرس چگونه پخش می‌شود در تحقیقی، اطلاعات مربوط به هزاران نفر از طریق تست سنجش استرس اجتماعی جمع آوری شد. طی هر تست، از دانشجویان خواسته شد مقابل گروهی از غریبه‌ها بایستند و سخنرانی بکنند و سپس از آنها خواسته شد بصورت ذهنی معادلاتی را حل کنند. شرایط جوری تعیین شده بود که در برابر واکنش‌های خونسردانه‌ی محققان که آنها را تماشا می‌کردند، استرس برانگیز باشد. در نتیجه افراد دستپاچه شدند و هم در محاسبات ریاضی دچار اشتباه شدند و هم کلماتی را که می‌خواستند استفاده کنند فراموش کردند. محققانی که این افراد را تماشا می‌کردند تنها نقش تماشاچی را داشتند اما با این وجود خوشان نیز احساس بدی پیدا کردند! واکنش محققان غیر طبیعی نبود، زیرا نوع بشر همیشه تمایل بیولوژیکی طبیعی به اقتباس از احساسات اطرافیان خود داشته است. جاندارانی که به صورت گروهی زندگی می‌کنند (مانند انسان‌ها) نیاز به برخی از انسجام‌های اجتماعی دارند. اگر یکی از اعضای گروه خطری احساس کند، به نفع همه است که دیگران هم احساس خطر کنند. انسان غارنشین اگر سراسیمگی و بالا و پایین پریدن‌های یکی از اعضای گروه خود را نادیده می‌گرفت ممکن بود توسط کفتار عظیم الجثه‌ای بلعیده شود، اما آنهایی که فورا متوجه می‌شدند همان‌هایی بودند که زنده می‌ماندند. ما موجودات اجتماعی هستیم و بقای ما، از لحاظ تکاملی، تا حدود بسیار زیادی بستگی به توانایی ما در خواندن احساسات دیگران دارد، چه دوست ما باشند و چه دشمن ما. ما از نیت و منظور دیگران به روش‌ها گوناگونی آگاه می‌شویم و این روش‌ها را بلدیم، مخصوصا اینکه چطور هیجانات خود را بروز می‌دهند و چه زمانی استرس دارند. در یک آزمایش، محققان موش‌ها را در معرض مقداری استرس قرار دادند. بعد از اینکه این موش‌ها به قفس‌های خود برگشتند، پارتنرهای آنها نیز مضطرب و آزرده شدند. دانشمندان با شگفتی دریافتند فعالیت مغز موش‌هایی که تحت استرس قرار نگرفته بودند، از کسانی که تحت استرس قرار گرفته بودند، تقلید کرده است. به گفته‌ی یکی از پژوهشگران، تجربیات و استرس‌های دیگران می‌تواند ما را جوری تغییر دهد که حتی خودمان هم کاملا درک نکنیم. چطور از سرایت استرس دور بمانیم هنوز واکسن استرس ساخته نشده که مثلا مانند واکسن آنفلوآنزا یک سال شما را واکسینه کند. تا آن زمانی که این اتفاق بیفتد، زحمت حفظ تعادل هیجانی تا حدود زیادی به گردن خود شماست. خوشبختانه کارشناسان عقیده دارند استراتژی‌های خاصی وجود دارد که در این زمینه به شما کمک می‌کند و بیشتر آنها، ساده‌تر از آنی هستند که فکر می‌کنید. برای دور ماندن از استرس: ۱. افکار منفی را مهار کنید همه‌ی ما نرون‌ها یا عصب‌های آینه‌ای داریم؛ مجموعه‌ای از سلول‌های مغزی که می‌توانند هر هیجانی را که با آن روبرو می‌شویم ناخودآگاه تقلید کنند. درست همانطور که می‌توانید روی آینه را بپوشانید تا نور را منعکس نکند، می‌توانید تلاش کنید تا آینه‌های مغزتان را مسدود کنید. برای این کار، پیش از اینکه وارد شرایطی شوید که پیش بینی می‌کنید استرس برانگیز خواهد بود، چیزی را تصور و تجسم کنید که دوست دارید یا لبخند بر لبان‌تان می‌آورد. حالا یک دلیل موجه برای لبخند زدن دارید. این دلیل، کسی نیست که روبروی شما نشسته، بلکه چیزی است که در سر شما می‌گذرد. شما باید بتوانید بدون آسیب، از شرایط هیجانی نامطلوب خارج شوید. طی موقعیت استرس برانگیزی که در آن قرار گرفته‌اید، یک چیز مثبت در ذهن‌تان نگه دارید. مثلا اگر هیچ چیزی در طرف مقابل‌تان وجود ندارد که خوش‌تان بیاید، حتی می توانید با صدای بلند بگویید: «من عاشق کفش‌هایت هستم!» تن صدای‌تان را تنظیم کنید و اجازه دهید هیجانات مثبت‌تان پیشی بگیرند. ۲٫ کمی هوای تازه بخورید سعی کنید از نظر فیزیکی هم خودتان را از منبع واگیردار منفی دور کنید. هر چه از این منبع دورتر باشید، تاثیر کمتری از آن خواهید گرفت. رفتن به فضای آزاد یا حتی فقط نگاه کردن به تصاویری از طبیعت می‌تواند عاقلانه‌ترین انتخاب شما باشد. تحقیقات نشان می‌دهد بودن در طبیعت این قابلیت را دارد که احساس خوشی و تندرستی را در شما افزایش بدهد، ضربان قلب‌تان را پایین بیاورد، فشار خون‌تان را کم کند و تنش عضلات را برطرف کند. نمی‌توانید بیرون بروید؟ حتی نگهداری از یک گیاه خانگی در نزدیکی خودتان می‌تواند کمک‌تان کند و استرس‌تان را از شما بگیرد. ۳٫ حد و حدود مشخص کنید از کسی که به شما استرس منتقل می‌کند دور شوید تا فرصتی برای آرام شدن پیدا کند. شما مجبور نیستید کسی که استرس دارد را تحمل کنید. اگر مجبورید با او در ارتباط باشید راههای دیگری هم برای ارتباط برقرار کردن وجود دارد، تلفن و ایمیل راههای ارتباطی هستند که بهتر می‌توانید آنها را مدیریت کنید. ۴. منطقی باشید خودتان را یک بیطرف تصور کنید. تمرین کنید که بیطرفانه همدلی کنید، مهربان، متواضع و حواس جمع باشید اما خودتان را از نظر عاطفی و احساسی درگیر نکنید که باعث شود برای هر مسئله‌ای احساس مسئولیت کنید. این استراتژی مفید است زیرا به خودتان فشار نمی‌آورید تا چیزی را که از کنترل شما خارج است درست کنید. ۵. یادتان نرود که نفس بکشید وقتی استرس دیگران به شما منتقل می‌شود تنفس‌تان تندتر می‌شود. هر وقت احساس کردید استرس سراغ‌تان آمده، به طول مدت دم و بازدم خود توجه کنید. سعی کنید کمتر از ۱۲ بار در دقیقه نفس بکشید. تنفس آهسته‌تر، واکنش استرسی بدن را کاهش می‌دهد. ۶. سیستم ایمنی هیجانی خود را تقویت کنید برای این کار نیاز دارید عادت‌های درستی برای مراقبت از خود در پیش بگیرید. زمان صرف کنید تا چیزهایی را پیدا کنید که شما را آرام می‌کنند و به شما انرژی می‌دهند و می‌توانید به طور روتین انجام‌شان دهید. لازم نیست هزینه‌‌ی زیادی بپردازید بلکه کافیست روشی که انتخاب می‌کنید برای شما هدفمند و معنی دار باشد. یوگا، باغبانی یا شبی را با دوستان گذراندن یا هر چیزی که احساس رضایت و آرامش به شما بدهد مناسب است. سپس آن را در برنامه‌ی همیشگی خود بگنجانید. اگر مراقب خودتان نباشید وقتی در معرض استرس قرار می‌گیرید، آسیب پذیرتر و بی‌دفاع‌تر از زمان‌های دیگر خواهید بود و تحمل کمی در برابر احساس خستگی و ناتوانی خواهید داشت. ۷. کمی بعدتر را متصور شوید وقتی در شرایط استرس برانگیز قرار گرفتید، شروع کنید به برنامه ریزی اینکه بعد از از سر گذراندن استرس، چه کار می‌توانید انجام دهید؛ با یک دوست ملاقات کنید و با هم شام بخورید؟ به خانه برگردید و با بچه‌ها بازی کنید و بخندید؟ یادتان باشد در انتهای مسیر استرس برانگیزی که دارید، نور امیدی وجود دارد. ۸. ورزش کنید با وجود تمام تلاش‌هایی که کردید باز هم دچار استرس می‌شوید؟ ورزش می‌تواند سریع‌ترین راه رها شدن از این شرایط باشد. فعالیت بدنی، بدن‌‌تان را تشویق می‌کند تا اندورفین ترشح کند؛ همان هورمون «حال خوب» که مانند مسکّن طبیعی در بدن‌تان عمل می‌کند. حتی ۵ دقیقه تمرین هوازی می‌تواند اضطراب‌تان را کاهش داده و کمک‌تان کند بر استرس‌تان غلبه کنید. ۹٫ سراغ قلم و کاغذ بروید بیان کردن احساسات در قالب کلمات می‌تواند رها شدن شما از استرس کمک خوبی بکند. قرار نیست شاهکار ادبی خلق کنید، راحت باشید و چند دقیقه بی‌وقفه در مورد احساسات خود بنویسید. این کار می‌تواند کمک‌تان کند افکارتان را نظم بدهید و بهتر هیجانات خود را کنترل کنید. علتش هم این است که وقتی این نشخوارهای فکری را روی کاغذ می‌آورید دیگر در حلقه‌‌ای معیوب و بی‌پایان در ذهن‌تان نمی‌چرخند. استرس همیشه هم بد نیست یادتان باشد گاهش استرس می‌تواند چیز خوبی باشد، حتی با وجود اینکه شما دیگر آن انسان اولیه‌ای نیستید که برای نجات جان خود تلاش می‌کند. مثلا اگر برای انجام پروژه‌ای برای‌تان ضرب العجل تعیین کرده‌اند، شاید اگر یک شب در کنار همکاران مضطرب خود شب زنده داری کنید و کارتان را انجام دهید بهتر باشد تا اینکه تنها در خانه روی پروژه کار کنید. استرسی به نام یوسترس وجود دارد که کمک‌تان می‌کند کارهای‌تان را انجام دهید و دچار تنبلی و تاخیر نشوید و در واقع کارآیی‌تان را بالا می‌برد.  

سایک نیوز

محمدحسین نجاتی: سیما فردوسی در دهه هفتاد یکی از ستاره‌های تلویزیون در حوزه آموزش سلامت روان و روانشناسی بود. سیمای روانشناسی که مقابل دوربین با آرامش تکنیک‌هایی را به خانواده‌ها برای زندگی بهتر و ارتباط مناسب والد و کودک و نوجوان می‌داد و حالا به قول خود با سه نسل از ایرانی‌ها سر و کله زده است.

والدین متولد سال ۵۰ و کودکان آنها، دهه شصتی‌ها و حالا دهه هفتادی‌ها. وقتی صحبت از دهه هفتادی‌ها می‌شود، تعجب خاصی در چهره دارد. « دهه هفتادی‌ها خیلی متفاوت از دیگر نسل‌ها در ایران هستند و واقعا برای ارتباط با آنها باید آموزش دید»
سیما فردوسی استاد دانشگاه شهید بهشتی تهران است و سالهات در حوزه خانواده مشاوره می‌دهد. او حالا در چهارمین دهه از فعالیت حرفه‌ای خود به سر می‌برد و معتقد است یکی از اصلی‌ترین راه‌ها برای حفظ کیفیت روابط خانوادگی در ایران، در معرض آموزش قرار گرفتن خانواده‌هاست. 

او در کافه خبر خبرآنلاین به بررسی چالش‌های سلامت روان دهه شصتی‌ها نیز پرداخت. نسلی که به دلیل شرایط اجتماعی و اقتصادی کشور طی سال‌های اخیر سختی‌های زیادی کشیده اند و حالا اکثر آنها پدر و مادر شده اند.

مشروح گفت‌وگوی خبرآنلاین با دکتر سیما فردوسی را در ادامه بخوانید:

پدر و مادرهای دهه شصتی در حال حاضر و همچنین دوران کودکی‌شان با چه چالش‌هایی مواجه بوده و هستند که باعث می‌شود در تربیت فرزندانشان تاثیر بگذارد؟
بحث تربیت فرزندان بحثی اکتسابی و آموزشی است؛ یعنی اگر بچه‌ها در خانواده خوب تربیت شده باشند، الگوهای خوبی داشته باشند یا آموزش دیده باشند، اینها والدگری را به این صورت یاد می‌گیرند. الگوهای دیگری هم مانند الگوهای اجتماعی داریم، ولی برای والدگری، پدر و مادر اولویت دارد. سهمی که آموزش‌و‌پرورش در این باره دارد، به صورت آموزش کتابی است ولی کودک در خانواده، عمل والدین را می‌بیند. می‌بیند آیا مسئولیت‌پذیر هستند؟ آیا موازی و هماهنگ هستند؟ آیا رفتارهای والدین قابل پیش‌بینی است؟ این دست مسائل اگر به صورت صحیح نباشد، کودکان تاثیر می‌پذیرند و به‌راحتی متوجه آنها می‌شوند.

بالاخره باید شرایط اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را نیز در نظر گرفت. والدینی که در دهه ۶۰ کودک بودند، خودشان در چه شرایطی زندگی کردند و بزرگ شدند؟
در دهه ۶۰ استرس و مسائل و مشکلات خیلی زیاد بود. والدین دهه ۶۰ از آرامش کامل برخوردار نبودند. خانواده پرکار هم زیاد داشتیم و هنوز هم جمعیت زیادی هستند که برای امرار معاش تلاش زیادی می‌کنند. آموزش برای والدین در دهه ۶۰ در رسانه‌ها شروع شد؛ اما نمی‌توان گفت کافی بود. آنها برخی آموزش‌ها را از رسانه‌ها دریافت می‌کردند و مخصوصا طبقه متوسط جامعه عطش زیادی برای کسب این اطلاعات داشت ولی شرایط ایجاب می‌کرد مقداری دور باشند و آنطور که باید و شاید به تربیت نپردازند. لذا می‌بینیم دهه شصتی‌ها آمادگی زیادی برای پدر و مادر شدن ندارند. دهه شصتی‌ها، جوان هستند. زوجین زیادی داریم که جوان هستند و پدر و مادر شده‌اند و باید مسئولیت زندگی و امرار معاش را بپذیرند. اگر کاستی و نقصانی در دهه شصتی‌ها وجود دارد به دلیل عدم آموزش و نامناسب بودن شرایط والدین‌شان است.

نسل دهه ۶۰ در هر مقطعی چالش داشتند؛ نیمکت‌های ۴،۵ نفره، صف کنکور، ظرفیت اندک دانشگاه‌ها، کمبود اشتغال و مسکن، چالش‌های این نسل بود. به‌نظر شما این چالش‌ها تا چه اندازه بر تربیت فرزندان پدر و مادرانی که در این دهه به دنیا آمده اند، اثر می‌گذارد؟
مسلما وضعیت روحی و روانی پدر و به خصوص مادر در ارتباط با فرزندش، نمود دارد و تاثیر می‌گذارد. باید این مادر دلبستگی عینی برای بچه‌اش داشته باشد. نباید دغدغه و اضطراب داشته باشد. باید برای فرزندش در دسترس باشد، ثبات رفتاری و خلقی داشته باشد، نیازهای روحی و روانی فرزندش را به خوبی برطرف کند. دغدغه دهه شصتی‌ها، تامین معاش خودشان است. نمی‌توان گفت مادران و پدران این دهه در دسترس فرزندانشان هستند. این نسل پراضطراب است. البته برخی هستند که خانواده‌ها حمایتشان می‌کنند؛ هم به لحاظ مالی و هم به لحاظ روحی و روانی. به‌عنوان مثال از نوه‌ها نگهداری می‌کنند. اینها درصد خوش‌شانسی هستند. خیلی‌ها هم از خانواده‌شان دور شدند. برخی هم خارج از کشور هستند و حمایت خانواده‌هایشان را ندارند. اینها قاعدتا دلبستگی‌های عینی که باید در دسترس فرزند باشند و خودشان اضطراب نداشته باشند، را ندارند. باید دید دهه شصتی در چه شرایطی زندگی می‌کند. برخی در شرایط خوب زندگی می‌کنند و حمایت می‌شوند و عده‌ای حمایت ندارند. برخی هم اهل مطالعه هستند و با تحقیق و بررسی درباره فرزندانشان کار می‌کنند. به خصوص طبقه متوسط و دانشجویان دهه شصتی، درباره فرزندپروری تحقیق می‌کنند. الگوهای خوب همیشه مدنظر بوده و به عنوان مسئله‌ای که بچه‌ها با والدین خود همانندسازی می‌کنند، نهادینه می‌شود. اگر این الگوها خوب باشد، یعنی والدین دهه شصتی ما خوب بوده باشند، بچه‌های آن دهه هم والدین خوبی می‌شوند.

با رعایت چه نکاتی دهه شصتی‌ها می‌توانند پدر و مادر خوبی باشند؟
وقتی مادر و پدر هر دو شاغل هستند، باید تمهیداتی بجویند که کسی از فرزندشان مراقبت کند و کیفیت رابطه با کودکشان را افزایش دهد. نقش پدر هم در این خصوص بسیار پررنگ است و زمانی که هر دو نفر مشغول به کار هستند باید تقسیم مسئولیت انجام شود تا کودک خلا تربیتی نداشته باشد. دهه شصتی‌ها اگر بتوانند از این وضعیت استفاده کنند، می‌توانند آن خلاء را پر کنند و در نتیجه دلبستگی خوبی بین مادر و پدر و بچه ایجاد می شود.

همان‌طور که گفتید استرس در دو سه نسل اخیر وجود داشته است؛ پدر و مادر باید چه تکنیک‌هایی را پیش بگیرند که این استرس به نسل آینده منتقل نشود؟
به قول سهراب سپهری چشم‌ها را باید شست و جور دیگر باید دید. حالا باید گفت فکرها را باید شست و طور دیگر باید فکر کرد. طرز تفکر آدم‌ها خیلی مهم است. اگر یک دهه شصتی بگوید من با این همه چالش روبرو بوده‌ام و بچه‌دار هم شده‌ام و کاری نمی‌توانم بکنم و طرز تفکر منفی‌گرایانه داشته باشد، آسیب می‌بیند. همین دهه شصتی می‌تواند در رسانه‌ها و همایش‌ها یاد بگیرد، ورزش کند، نگاهش را به زندگی تغییر دهد، احساس منفی بودن و بی‌عملی را تغییر دهد. سبک زندگی را تغییر دهد. در استرس‌ها، داشتن حمایت خیلی مهم است، از خانواده یا دوستان یا اطرافیان، کمک‌های مالی را نمی‌گویم، ارتباطات منظورم است. این که همه با موبایلشان مشغول هستند، باید تلفن‌ها را کنار بگذارند و به سمت ارتباط واقعی بروند. سیستم روانی و مغزی خود را تقویت کنند. استرس همیشه و همه جا وجود دارد. متخصصان می‌گویند رویدادهای خوشایند و مطلوب مانند ازدواج، خرید منزل، تولد فرزند و نظایر آن هم استرس به افراد وارد می‌کند. نمی‌توان گفت زمانی در دنیایی زندگی می‌کنیم که استرسی وجود ندارد.

شما ۳۰ سال است با ۳ نسل کار کرده‌اید و ارتباط دارید. تفاوت عمده پدر و مادرهای دهه‌های قبل با پدر و مادر دهه شصتی چیست؟
از زمانی که فناوری وارد جوامع شد، آدم‌ها هم تغییر کردند. بسیاری از کارهایشان را از طریق فناوری انجام می‌دهند. برای خرید، کمتر بیرون می‌روند. همه چیز را با یک تلفن به خانه‌شان می‌آورند. پدر و مادرها تنبل شده‌اند. ما با یک نسل تنبل طرفیم. متولدین دهه شصت نسبت به دهه ۷۰ بهترند. آنها متعلق به نسل کاملا متفاوتی هستند. تحقیقات زیادی روی نسل ۷۰ به بعد انجام شده و نشان می‌دهد عملکرد مغزشان متفاوت است. مغزهای این نسل نیاز به محرک‌های متعدد و قوی دارد تا برانگیخته شود. در نسل ۷۰ به بعد می‌بینید تفریحات و سخنانشان متفاوت است. با پدر و مادرها همخوانی ندارد. چیزی که برای پدر و مادرشان خوشایند و لذت‌بخش است، برای اینها اصلا خوشایند نیست. مغز آنها نیازمند محرک‌های قوی و شدید برای لذت‌بردن است. به همین دلیل است که خانه فامیل نمی‌روند، چون جاذبه‌ای برای آنها ایجاد نمی‌کند. درصدی که با اصرار پدر و مادر به مهمانی می‌روند، حوصله‌شان سرمی‌رود. انتظار داریم این بچه پدر یا مادر شود. والدگری حوصله می‌خواهد.

شیوه اصلی تربیت فرزندان توسط پدر و مادرهای دهه شصتی باید چگونه باشد؟
شناخت به روز فرزند یکی از اصلی‌ترین کارهاست. ما باید نوجوان یا جوان دهه ۷۰ را بشناسیم. دهه هشتادی را بشناسیم. او از چه نظر متفاوت است؟ سعی نکنیم او را مثل خودمان کنیم یا از خودمان مثال بزنیم چون کوچک‌ترین اثری ندارد، تنها از ما دور می‌شوند. می‌گویند شما که مثل ما نیستید و نبودید چطور می‌خواهید ما را درک کنید؟ باید تعصبات را کنار بگذاریم. باید ببینیم کسانی که در این وادی تحقیق می‌کنند، چه می‌گویند. آنها روشی را ارائه می‌دهند تا با جوان‌ها رفتار کنید. این نسل کم‌حوصله است، پای صحبت طولانی و تکراری نمی‌نشیند. از تکرار بیزار است. از هر چیزی که تکرار می‌شود، بدش می‌آید. پدری که می‌نشیند و نصیحت می‌کند، کسی به او گوش نمی‌دهد. باید واقعیت این نسل را شناسایی کنیم. باید در کنارشان باشیم، چون نمی‌توانیم رهایشان کنیم. این نیست که اگر من با فرزندم دوست هستم، او همانطور که می‌خواهد با دوستش رفتار کند، با من باید رفتار کند. معنی‌اش این نیست. معنی‌اش این است به او بگوییم من تو را درک می‌کنم و می‌فهمم. می‌دانم نباید شش ساعت بنشینی و بدون استراحت درس بخوانی. می‌دانم حرف‌های تکراری اذیتت می‌کند. می‌دانم نمی‌توانی مانند من باشی، نه این که تو بد باشی و من خوب، بلکه ما متفاوتیم. این نسل‌ها باید وارد طبیعت شوند تا انرژی بگیرند. نسل ۷۰ به بعد که آپارتمان‌نشین هستند و در فضای کوچک زندگی کرده‌اند.

پس تکنیک‌های تربیتی پدر و مادرها هم باید متفاوت شود؟ چقدر پدر و مادرهای به روز در فاکتورهای تربیتی اثر می‌گذارند؟
خیلی زیاد، ولی یک شرط دارد. پدر و مادر آگاه باید با هم هماهنگ باشند. اگر هماهنگ نباشند، خسارت و آسیب به فرزند وارد می‌شود. حرف‌ها و صحبت‌ها و خط مشی‌هایشان باید یکی باشد. این که مادر، نسل امروز را بشناسد ولی پدر قبول نداشته باشد، به نتیجه نمی‌رسند. باید هر دو قبول داشته باشند این نسل متفاوت است. باید به این باور برسند این نسل متفاوت است. این همه نگویند ما اینطور نبودیم. بله نبودیم، چون متعلق به نسل دیگری بودیم. از طرفی باید روی متولدان در دهه ۷۰ و ۸۰ خیلی کار شود. باید دوست باشند، وارد گفتگو شوند. این همه تک‌روی نکنند. این که بگویند لزومی به حرف زدن با شما نیست، این خوب نیست. این باعث دلسردی پدر و مادرها می‌شود. آموزش‌و‌پرورش هم باید آموزش دهد، این خیلی تاثیر می‌گذارد. رسانه‌ها بسیار مهم هستند. رسانه در کشور ما تفریح و سرگرمی نیست، رسانه در کشور ما آموزشی است. همه آدم‌ها وقتی تلویزیون را تماشا می‌کنند، طنز را دوست دارند ولی از رسانه با منبع و مرجع دوست دارند استفاده کنند. می‌گویند این حرف را در تلوزیون زده‌اند. جامعه ما عطش یادگیری دارد و رسانه‌ها باید اطلاعات درست و به‌هنگام به والدین بدهند. در خانواده صحبت ما روی پدران بیشتر است. در تحقیقات تاکید می‌شود که بچه‌ها حرف پدران را بیشتر گوش می‌دهند. پدرها بیشتر با نوجوانان ارتباط برقرار می‌کنند. پدران ما خوش‌اخلاق‌تر می‌شوند. پدرها بعضا فکر می‌کنند مادران باید تربیت را بر عهده داشته باشند و مشکلات را از چشم مادران می‌بینند؛ در حالی که علم می‌گوید در دوره نوجوانی، پدر خیلی نقش دارد و باید حضور خود را پررنگ تر کند.

شکل خانواده‌ها در جامعه ایرانی تغییر کرده است. قبلا خانواده‌ها پرجمعیت‌تر بودند و معاشرت‌های زیادی در فامیل داشتند. الان با یکی دو بچه، بدون ارتباطات فامیلی، این روابط تغییر کرده است؟
بله، خانواده‌های ایرانی خانواده گسترده بودند و چندین خانواده در یک خانه زندگی می‌کردند. خانواده‌ها در یک خانه بزرگ که اتاق‌های متعدد دور حیاط داشت، زندگی می‌کردند. اگر کسی مشکل مالی داشت همه کمک می‌کردند. اگر زن و شوهری اختلاف داشتند دیگران نمی‌گذاشتند به طلاق بکشد و پدربزرگ و مادربزرگ‌ها در تربیت نوه‌ها نقش داشتند. الان خانواده هسته‌ای در ایران داریم. پدر و مادر با یکی یا دو بچه زندگی می‌کنند. دیگر کسی نیست. خودشان باید از عهده مشکلاتشان برآیند. تربیت بچه‌ها را دنبال کنند. تعارضات بین خودشان را حل کنند. این فرم الان است. اخیرا تعداد فرزندان کم شده و خیلی وقت‌ها می‌گویند یک بچه یا اصلا بچه نمی‌خواهیم. تازه باید نگران جامعه باشیم. تعداد جوانان کم می‌شود و باید منتظر پیرشدن جمعیت باشیم.

دهه هفتادی‌ها وارد سن ازدواج شده‌اند. چه تفاوتی بین این نسل و نسل‌های قبل در زمینه ازدواج وجود دارد؟
دهه ۷۰ و بالاتر، خیلی عمیق به مسئله ازدواج نگاه نمی‌کنند. انتخاب‌هایشان درست نیست. تک بعدی نگاه می‌کنند و صرفا به علاقه توجه دارند. می‌گویند علاقه کافی است و بعضا وقتی عاشق می‌شوند فکر می‌کنند خیلی کافی است. این همه طلاق که می‌بینیم نتیجه این تفکر است. البته طلاق در نسل‌های گذشته هم داریم که علل دیگری دارد. ولی وقتی درباره دهه هفتادی‌ها حرف می‌زنیم با نسلی حرف می‌زنیم که واقعا باهوش و بااستعداد است. فناوری را خوب می‌دانند ولی کم‌دقت و کم‌حوصله اند. آدم بسیار باهوش و بسیار کم دقت و کم حوصله، می‌خواهد ازدواج کند. در خیلی‌ها هم تکانش‌گری و تصمیمات ناگهانی می‌بینیم. خیلی وقت‌ها هم ازدواج می‌کنند و بعد طلاق می‌گیرند. وقتی صحبت می‌کنیم می‌گویند آن زمان دوست داشتم ازدواج کنم و حالا دوست دارم طلاق بگیرم. وقتی می‌گوییم ازدواج تعهد دارد و باید متعهد باشند، برای آنها معنی ندارد. مثلا ازدواج سفید را مطرح می‌کنند که خیلی این روزها شیوع پیدا کرده است. این نسل از مسئولیت و تعهد و برنامه‌ریزی و مدیریت بر زندگی خود گریزان است. درباره چیزهایی جز ازدواج هم بپرسید می‌بینید بی‌برنامه است و جواب خیلی از سئوالات را با نمی‌دانم می‌دهد. نمی‌خواهد خود را در چهارچوب مقید کند؛ لذا می‌گوید نمی‌دانم. حالا هر چه پیش آمد، یک نسل باهوش، با استعداد ولی کم دقت و کم حوصله را می‌بینیم.



خانواده‌ها در مواجهه با ازدواج‌های دهه هفتادی‌ها باید چطور باشند؟
فکر می‌کنم باید از ازدواج‌های زودهنگام جلوگیری کنند. با فرزندان بیشتر صحبت کنند. اگر می‌خواهند ازدواج کنند باید از مشاور پیش از ازدواج کمک بگیرند. آموزش‌و‌پرورش هم نقش دارد. در مدارس، کتاب‌ها و معلمان باید بحث شود. مرتبا باید همایش بگذارند تا اینها نهادینه شود. تا بعدا نسلی نداشته باشیم که زود تحت تاثیر مسایل عاطفی قرار گیرد. محبت‌های متعادل به خصوص پدران داشته باشند تا بچه‌ها شخصیت‌های وابسته به دیگران بار نیایند. شخصیت‌های وابسته‌ای که اگر یک نفر ابراز محبت کنند، وابسته شوند. این نشان می‌دهند چقدر کمبود داشته است. نباید این کمبود و خلا را خانواده‌ها برای فرزندانشان ایجاد کنند تا بچه‌ها مجبور باشند این خلا را با وسایل دیگر چه بسا ازدواج‌های نامناسب پر کنند. دخترها می‌گویند می‌خواستم از خانه پدر بیرون بیایم. برای همین ازدواج کردم.

این که خانواده‌ها می‌گویند کاری کنیم بچه ازدواج کند تا سر به راه شود، درست است؟
ازدواج درمان نیست، مخصوصا برای این نسل، کسی که مشکلاتی داشته و از لحاظ شخصیتی و تربیتی، بخواهد با فرد دیگری ازدواج کند، اهداف افراد در ازدواج، درمان که نیست. درمان می‌خواهد برود پیش درمانگر. این وظیفه خانواده است طوری فرزندش را تربیت کند تا از نواقص شخصیتی جلوگیری شود. کسی که شخصیتش بیمار است، آدمی را می‌بینید که زندگی می‌کند، درس می‌خواند، دانشگاه می‌رود و کار می‌کند، ولی شخصیت او مشک‌لدار است. آدمی که بدبینی، سوءظن و سوءتعبیر دارد، سالم نیست. اینها در ازدواجشان هم مشکل دارند. مثلا همیشه فکر می‌کند همسرش دارد خیانت می‌کند. وقتی می‌گوییم دلیل و شاهد و گواه داری؟ می‌گوید نه، من حس می‌کنم. این بیماری شخصیتی و فکری است. خانواده‌ها اگر می‌بینند فرزندشان مشکل دارد، او را تشویق به ازدواج نکنند، او را تشویق به درمان کنند. بعدا ازدواج کنند.

به صورت کلی اصلی‌ترین چالش خانواده‌های ایرانی چیست؟
یک سردرگمی می‌بینیم. فکر می‌کنند بچه را چطور می‌توان خوشحال کرد؟ با آزادی بی حد و حساب، محبت‌های بی‌حد و بی‌بند و باری‌های بی‌حساب، دنبال خوش‌بودن بچه هستند. جامعه تغییر کرده، فکر می‌کنند می‌توانند به کشورهای دیگر بروند و رفت و آمد کنند. متوجه نیستند خیلی چیزها برای فرهنگ ما نیست. فکر می‌کنند آن چیزی که در فرهنگ‌های دیگر رایج است، شاید بتوان در فرهنگ ما به کار برد. البته اینقدر تنوع در خانواده‌های ایرانی هست که نمی‌توان درباره‌اش یک حکم داد. ما دچار افراط و تفریط هستیم. باید تعادل داشته باشیم. علم روانشناسی و تربیت کودک در جامعه مظلوم واقع شده. همه می‌گویند ما خودمان بلدیم.

گارد افراد برای نرفتن پیش مشاور و روانشناس از چه چیزی است؟
غرور بیجا، غرور! تکبر و عدم آگاهی و شخصیت‌های ناسالم باعث آن است. طرف هر قدر هم بلد باشد، باید به خودش بگوید هنوز هم چیزهایی هست که من بلد نیستم. ما تواضع و فروتنی در جامعه نداریم. بخشی هم ناآگاهی است. فکر می‌کنند اگر بروم پیش متخصص، برچسب می‌زنند و می‌گویند تو دچار مشکل هستی. بخشی هم لج باز هستند.

کادر درمان هم در این مسئله تاثیر داشته‌اند؟ مشاوره‌های غلط یا مانند آن؟
بله، این هم آسیب می‌زند. کسانی که در این زمینه تبحر کافی ندارند، ارزش‌های اخلاقی را زیر پا می‌گذارند و نباید مشاوره دهند. این نه تنها کمک نیست، بلکه مضر است. مشاور باید هم علم داشته باشد، هم تجربه داشته باشد. باید فرهنگ و مردم ما را بشناسند. نمی‌شود ما رفتار و فرمولی که در آن سوی دنیا کاربرد دارد را اینجا پیاده کنیم. شاید در خیلی جاها دختران ۱۲ ساله دوستان جنس مخالف دارند، ما هم بگوییم اینجا داشته باشید یا در ازدواج خانواده‌ها خیلی نقشی ندارد، ما هم بگوییم مانند آنها نقش نداشته باشید. روانشناس باید بومی رفتار کند و مشاوره‌اش مطابق با بومی باشد که افراد در آن زندگی می‌کنند.

پلاستیک قاتل خاموش محیط زیست

یکشنبه, 20 خرداد 1397 07:40

زندگی مدرن علاوه بر رفاهی که برای انسان به همراه دارد گاه ضررهای جبران ناپذیری را نصیب او می کند. کیسه های پلاستیکی و ظروف یک بار مصرف نیز در این مورد مصداق دارند. زمانی که این کیسه ها و ظروف، جایگزین اسلاف پارچه ای و کاغذی خود شدند شاید کمتر کسی فکر می کرد در آینده ای نزدیک همین جایگزین ها، تبدیل به یکی از معضلات اصلی محیط زیست شوند.براساس تحقیقات انجام شده تنها در ایران سالانه بیش از 3میلیون تن پلاستیک تولید می شود. بیشتر این پلاستیک ها نیز بادوام هستند و صد ها سال طول می کشد تا به خودی خود تجزیه و نابود شوند. 

بسیاری از زباله‌هایی که چهره طبیعت دور و اطرافمان را آلوده‌ کرده‌اند، پلاستیک‌هایی هستند که برای حمل نیازهای روزانه‌ای که می‌خریم، از فروشندگان دریافت می‌کنیم و البته سرنوشت همه آن‌ها زباله شدن است؛ زباله‌هایی که شاید نشود به کل حذفشان کرد؛ اما می‌شود از حجمشان کاست.

به گزارش «تابناک»، زباله‌های پلاستیکی یکی از بزرگ‌ترین معضلات زیست محیطی جهان امروز را به وجود آورده‌ است. این ساخته دست بشر، به علت قابلیت‌های فراوانی که دارد ـ و البته با تکیه بر قیمت ارزان آن که چه بسا بر‌ترین برتری‌اش به شمار می‌رود ـ به شکل‌های گوناگون مورد استفاده قرار می‌گیرد. دامنه کاربرد این محصول به حدی در زندگی امروزی گسترده شده که می‌توان انواع آن را در وسایل و ابزارهای پیش پا افتاده و روزمره گرفته تا وسایل فوق پیشرفته و استراتژیک به راحتی دید، تا جایی که شاید زندگی بدون آن ممکن به نظر نرسد.

این در حالی است که به گواه آمار و ارقام، یکی از پر‌کاربرد‌ترین انواع پلاستیکی که نقش فراوانی در زندگی ما دارد، کیسه‌های پلاستیکی است. این کیسه‌ها به علت مصرف روزانه و عمومی‌شان، تقریبا یک‌بار مصرف استفاده شده و به سرعت تبدیل به زباله‌هایی می‌شوند که‌ گاه غیرقابل بازیافت بوده و مشکلات بسیاری برای محیط زیست پدید آورده‌اند.

کشور ما نیز از جمله کشورهایی است که به مدد بهره‌مندی از نعمت خدادادی نفت، سالانه مقادیر زیادی لوازم پلاستیکی تولید می‌کند، تا جایی که ایران یکی از عمده تولید کنندگان مواد پلاستیکی به شمار رفته و به دنبال آن سهم چشمگیری در تولید این نوع زباله در جهان دارد.

یادمان می رود که راحتی حمل پلاستیک ممکن است ناراحتی آینده نه چندان دور خود و فرزندانمان را به همراه داشته باشد. همین مایی که می توانیم از فروشنده بخواهیم خریدهای اندکمان را در کیسه پلاستیکی تحویل نداده و تا جایی که ممکن است، خریدهایمان را در یک پلاستیک بگنجاند اما دریغ می کنیم و گاه راحت طلبی را تا آنجا پیش می بریم که استفاده از انواع ظرف های یکبار مصرف، قاشق، چنگال، لیوان، سفره و ... به راحتی برایمان روزمره و معمولی می شود

بر اساس آمارهای جهانی، روزانه 5/3 میلیون تن زباله در سراسر دنیا تولید می شود که سهم ایران در این میان به 56 هزارتن در روز (هر ایرانی روزانه به طور متوسط 750 گرم زباله تولید می کند که اگر این رقم را در جمعیت 75 میلیون نفری ضرب کنیم، به رقمی بیش از 56 هزار تن در روز خواهیم رسید) می رسد که ناگفته پیداست، درصد قابل توجهی است.

هنگامی که کیسه های پلاستیکی به عنوان زباله دورریخته می شوند، به علت ماندگاری بیش از 500 سال در محیط، باعث آلودگی محیط زیست می شوند. این کیسه ها به همراه باد جابه جا شده و وارد رودخانه ها و کانال های آب می شوند؛ در نتیجه موجب گرفتگی آبراهه ها شده و در بسیاری موارد به علت ساکن ماندن آب، زادوولد انواع حشرات افزایش می یابد. کیسه های پلاستیکی درصورت ورود به محیط زیست دریایی، وارد زنجیره غذایی جانوران دریایی شده و سالانه هزاران گونه از جانوران آبزی از قبیل وال، دلفین، فک و لاک پشت و نیز پرندگان دریایی اشتباهاً بر اثر خوردن این کیسه ها و خفگی ناشی از آن می میرند.

کیسه های بلعیده شده حتی پس از مرگ جانوران و تجزیه آنها نیز سالم باقی می مانند، بنابراین دوباره پراکنده شده و از بین بردن حیاتی دیگر را ادامه می دهند. پلاستیک ها درصورتی که به عنوان زباله دفن شوند، به علت تجزیه آرام و کند در محل های دفن می توانند سبب تشکیل شیرابه و نفوذ آن به آب های زیرزمینی شوند. این شیرابه شامل ترکیباتی نظیر فلزات سنگین و سایر ترکیبات خطرناک است که جزو ترکیبات زیان آور برای محیط زیست هستند.

اکنون اگر بدانیم که این کیسه های پلاستیکی عمدتا از ترکیبی پلیمری به نام «پلی اتیلن» سبک درست می شوند که نیم‌عمر آن در طبیعت بین 50 تا بیش از 300 سال است ، درک عمق فاجعه ای که در آینده ای نه چندان دور به وقوع می پیوندد، چندان سخت نخواهد بود.

زباله،پلاستیک

 

چه باید کرد؟

این سوال قطعا می تواند پاسخ های بسیاری داشته باشد که در خلال آنها وظایف مختلفی یادآوری خواهد شد؛ وظایفی که با نقش آفرینی مردم و نهادهای مختلف می بایست به انجام برسد تا مطلوبی برای زمین رقم بخورد که با زندگی همه مان ارتباط مستقیمی دارد.

شورای اسلامی شهر تهران در بیستم اردیبهشت ماه 88، درست کمی بعد از "روز زمین"، مصوبه ای داشت که بر مبنای آن ضرورت کاهش و جایگزینی کیسه های پلاستیکی در مراکز عرضه محصولات -به ویژه در فروشگاه های زنجیره ای- جنبه قانونی یافت؛ پیرو این مصوبه، "شهرداری تهران ملزم به حمایت از صنایعی شد که اقدام به تولید پاکت ها و ظروف یک بار مصرف قابل بازیافت می نمایند"، "فروشگاه های وابسته به شهرداری ملزم شدند که ظرف مدت 6ماه از تصویب این مصوبه برنامه های خود را جهت کاهش مصرف و عرضه کیسه های پلاستیکی ارائه نمایند"، "شهرداری موظف شد در همه مراسم هایی که برگزار می نماید، از ظروف غیرپلاستیکی استفاده کند" و "جهت برنامه ریزی و اجرای هرچه بهتر این مصوبه مقرر شد کمیته ای با حضور نمایندگان و مدیران نهادهای فعال در این زمینه و زیرنظر شورای اسلامی شهر تشکیل شود". حال قضاوت با شما که این مصوبه تا چه اندازه اجرا شد؟!

اما قطعا نقش اصلی را مردم به عهده دارند؛ همین من و شمایی که گاه می توانیم برای رفتن به خرید، به مانند سالهای نه چندان دور از زنبیل و سبد استفاده کنیم اما یادمان می رود که راحتی حمل پلاستیک ممکن است ناراحتی آینده نه چندان دور خود و فرزندانمان را به همراه داشته باشد.

 

گذشته از این 4 سال پیش انستیتوی بین المللی سرطان در لیون فرانسه استفاده از ظروف پلاستیکی را یکی از دلایل جدی بروز بیماری سرطان عنوان کرد.نکته شاید از این هم سنگین تر باشد که حتی بسیاری از ظروف یکبار مصرف پلاستیکی از مواد ضایعاتی و آسیاب شده تولید میشوند که خطرات استفاده از آن ها به مراتب چند برابر میشود .

 

 همین مایی که می توانیم از فروشنده بخواهیم خریدهای اندکمان را در کیسه پلاستیکی تحویل نداده و تا جایی که ممکن است، خریدهایمان را در یک پلاستیک بگنجاند اما دریغ می کنیم و گاه راحت طلبی را تا آنجا پیش می بریم که استفاده از انواع ظرف های یکبار مصرف، قاشق، چنگال، لیوان، سفره و ... به راحتی برایمان روزمره و معمولی می شود.گذشته از این 4 سال پیش انستیتوی بین المللی سرطان در لیون فرانسه استفاده از ظروف پلاستیکی را یکی از دلایل جدی بروز بیماری سرطان عنوان کرد.نکته شاید از این هم سنگین تر باشد که حتی بسیاری از ظروف یکبار مصرف پلاستیکی از مواد ضایعاتی و آسیاب شده تولید میشوند که خطرات استفاده از آن ها به مراتب چند برابر میشود .

 

 با این وجود که همه ما خوب میدانیم  استفاده از این ظروف به طور مستقیم بر سلامت ما اثر میگذارد .پس لااقل به فکر سلامت خود باشیم.

برای مقابله با فاجعه ای که در حال تکوین است، شاید استفاده کمتر از کیسه های پلاستیکی شروع بدی نباشد و این مهم تنها زمانی رخ خواهد داد که تلاش کرده باشیم اتفاق روزمره و تکراری ای که هر روزه در دور و اطرافمان رخ می دهد را ببینیم؛ کیسه های پلاستیکی که به سرعت تبدیل به زباله می شوند تا با نیم عمر طولانی شان به یادمان بیاورند که چندان هم ارزان نبوده و به هیچ وجه رایگان نیستند، بلکه بخشی از هزینه شان را در آینده خواهیم پرداخت!

علاوه بر آن استفاده از ظروف یکبار مصرف گیاهی که بر پایه نشاسته و ذرت تهیه می شوند بهترین راه کار می باشد که خوشبختانه در چند سال اخیر تولید آن ها در کشور ما هم آغاز شده و تقریبا در بازار موجود می باشد

کاملا مشخص است که این ظروف که به اصطلاح به آن ها زیست تجزیه پذیر می گویند برای سلامتی مضر نیستند زیرا آزاد شدن مواد تشکیل دهنده آن در اثر گرما و سرما خطری را متوجه مصرف کننده نمی کند

فراوری : کهتری

 

بخش محیط زندگی تبیان

 


منابع:تابناک/وبلاگ طبیعت سبز ایران/همشهری